پرش به محتوا

سبز می مانيم تا آزادی

اميد، رساترين اعتراض ماست ...

ولیمه تمام شد؛ اما بوی نم هنوز در مشام هاست

12/02/2010

مسعود بهنود

از حاج حسن معمار کسی حرف بی ربط نشینده بود، از زمان های خیلی دور محترم محله بود
کتیبه گنبد مسجد نشان می داد که این مسجد کهن در سال های وبائی و زلزله نزدیک به ویرانی بوده اما به همت معمار باشی پدر حاج حسن بازسازی شده. او که متانت و نیک اندیشی را از پدر به ارث برده بود هر وقت مصلحت اندیشی می کرد کمتر روی حرفش حرف زده می شد. تا زد و احتشام دیوان مرد محترم و خیر محله و متولی مسجد، صبیه اش را شوهر داد. و مهندس وارد خانواده آن ها و وارد محل شد. مهندس ذاتا شلوغ بود و حرف نشنو، به همه کار محله کار داشت و از جمله مدام به بناهای های مسجد و حسینه و خانه های محله ایراد می گرفت و به هر بهانه حاج حسن را سکه یک پول می کرد.

درست در همین دوران میرمحمد پیشنماز مسجد هم عمرش به هشتاد رسید و رفت، یک آخوند جوانی از قم فرستادند که از جنس داماد احتشام دیوان بود و نرسیده خود را آیت الله خواند. بزودی با مهندس همدست شد. دیگر کار درست شده بود و در هر فرصتی ناسزائی به بزرگان و شیوخ محل گفته می شد و آن ها را بی احترام می کردند، معمار همه این را می دید و به دل نمی گرفت. می گفت خدا عاقبت احتشام دیوان را به خیر بگذراند. همین را هی تکرار می کرد.

قصه رسید به آن زمستان سخت که برف تا بالای بام کوچه عاشق ها رسیده بود. می گفتند این همان سیاه زمستان است که بوم غلطان را از نفس می اندازد. سخت بود سخت تر هم شد چون که با کارهای مهندس و پیشنماز جدید دیگر محبتی در محله نمانده بود. دریغ از همدلی و رسیدگی به داد فقیران. حسرت شب های جمعه و درس مسجد. کجا گل ریزان برای کمک به بی بضاعت ها. صفا از محل رفته بود و دیگر حتی بچه ها هم دانه و خرده نان به پشت بام ها نمی بردند برای پرنده های گرسنه. مدام تن بیجان گنجشککی، با یخ زده شانه به سری می افتاد در حیاط ها یا در رهگدر بازارچه. زد و خداوند به مهندس فرزندی داد و گفتند قرارست ولیمه شب جمعه داده شود. میهمانی بزرگی که مدت ها بود محله در انتظارش بود.

دو روز مانده به روز ولیمه، اهل محل دیدند که معمار با یک جعبه شیرینی دم در خانه احتشام دیوان ایستاده و منتظرست تا در را باز کنند. دعوت کردند به شاه نشین، که احتشام دیوان نشسته بود پوستینی به دوش داشت و منقل آتشی جلویش بود و تازه در بخاری فرنگی دیواری هم هیزم انداخته بودند. سلام علیکی و حاجی نشست. آمده بود به آقای احتشام دیوان بگوید صدائی می شنود و بوئی به مشامش می رسد که نگرانش می کند و آن هم بابت شاه نشین خانه اوست. می گفت سی سال از ساخت این خانه گذشته و می ترسم چاه زیر خانه دهن باز کند. آن هم در این روزهای شلوغ.

احتشام دیوان دماغی بالا کشید اما سری گرداند که بوئی نمی شنوم. و وقتی حاج معمار عزم رفتن کرد دید که او از کنار دیوار شاه نشین می رود. شبش مهندس که آمد خانه موضوع را با او در میان گذاشتند زهرخندی زد و گفت خلای خانه اش پر شده . خواست بخنداند اما احتشام دیوان مجال نداد، صدا کرد نوکر و کلفتنش آمدند و فرش را کنار زدند. وسط پنجدری به اندازه یک بادیه گود افتاده بود که او را به فکر برد. اما مهندس مسخرکی کرد که این چاله کرسی زمستان است آقا. شما چرا به حرف این مرد محل می گذارید. و خودش رفت در همان جای چاله ایستاد به بالاپائین جهیدن.

روز ولیمه رسید. اول از همه هم آیت الله مسجد روضه ای خواند و بعد حسن طلا سیاه بازی کرد و باز مجال شد که سنگی به کلبه پیران زده شود. احتشام دیوان را خوش نیامد پیدا بود که از کدام گورست، مهندس سر در گوش آیت الله کرکر خنده داشت. اما با همه این ها تذکر معمار کار خود کرده بود. به اصرار خانم احتشام دیوان میز بزرگی آوردند و گذاشتند وسط پنجدری که کسی آن وسط ننشیند. بساط سفره را هم در اتاق کناری انداختند. مادر بچه هم در اتاق کرسی خانه نشسته بود. جمعیت آمدند و ولیمه خوشی گذشت. فردایش که مانده ولیمه دیشب را در مسجد نذری می دادند، احتشام دیوان دستی به پشت معمار زد و گفت بحمدالله مهندس همه کارها را انجام داده بود و ولیمه به سلامتی گذشت. حاجی گفت پاداش خیرات و مبراتی است که یک عمر کردید کسی برایتان بد نخواسته. اما بفرمائید مهندس یا معماری بیاید و کف پنجدری را معاینه کند که خیالمان راحت شود. بسپرید تا آن وقت کوچک ها زیاد شادمانی نکنند تا بوی نم هست.

آن دو مرد نمی دانستند که در همان زمان نعره حبیب در پنجدری خانه احتشام دیوان پیجیده بود. چنان بلند نعره زد که کلاغ ها از بالای درخت خرمالو پریدند. همه خانه ریختند به پنحدری، رباب کنار اتاق داشت گیس می کند . گفتند کسی به اتاق وارد نشود، زمین زیر پای حبیب باز شده بود و او به همان قالی بند بود که آرام آرام گود می افتاد.همه قرآن سر گرفته بودند. تا طنابی آوردند و حبیب همان طور که می لرزید بست به کمرش و او را کشیدند. خانم احتشام دیوان قرآن سر گرفته بود و به فکر ولیمه پشت هم می گفت خدایا شکرت چه خطری از سرمان گذشت.

چنان که فرش بزرگ پنحدری بیرون کشیده شد و چشم ها به دهانه چاه افتاد و بوی تند و گند چاه در خانه پیچید تازه محله از وحشت به دل پیچه افتاد

زمستان رسیده است، سالگرد انقلاب چون شب سمور گذشت و لب تنور گذشت، ولیمه تمام شد. اما بوی نم هنوز در مشام هاست. احتشام دیوان بهترست به اصلاح بنائی بیندیشد که به چند موزائیک بندست. که تفال زدم حافظ فرمود:

سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به امید تو ویران کردم

برایِ نشان دادنِ پيروزیِ سبزها در 22 بهمن، همين يك عكس كافيست!

12/02/2010
برچسب‌ها: ,

جمعیت تظاهرکنندگان در خیابانهای اطراف میدان آزادی گیر کرده اند و وسط میدان -که حصارکشی شده تا کسی جز مزدوران دولت کودتا به داخل آن پا نگذارند- خالی مانده است.

———————————————-

در همين ارتباط:

گوگل در 22 بهمن به پشتیبانی از ملت ایران توی دهن این دولت کودتا زد!

مرگ بر گوگل !

تصویری هوایی از میدان آزادی روز گذشته و اثبات دروغگویی رسانه های دولتی

فيلم | شما چند تا اتوبوس میبینید؟!

دفن جمهوری اسلامی در پادگان میدان آزادی

12/02/2010
برچسب‌ها:

اگر در روز 22 بهمن حتی یک نفر معترض هم در تهران به خیابانها نمی آمد باز هم پیروزی بزرگی برای جنبش سبز محسوب می گردید. حکومت برای اولین بار در عمرش بدست خودش بذر تردید و وحشت را در بدنه نظامی امنیتی حکومت کاشت. هر سال در 22 بهمن این نیروها در شهرهای خودشان در کنار خانواده و بستگانشان از تعطیلی 22 بهمن بهره مند می شدند و شاید برخی از آنها هم در راهپیمائی شهرشان شرکت می کردند.
امسال از مدتها قبل طرح آماده باش و اعزام به تهران به شهرستانها ابلاغ شده و این پیام آشکاری برای نیروهای امنیتی و نظامی بود که حکومت در پایتخت در مخمصه افتاده است. رژیمی که 30 سال توانسته بود ظاهر خود را حفظ کند برای اولین بار مجبور است وجود بحرانی عمیق و نگران کننده را برای بدنه داخلی اش آشکار نماید.
حکومت علاوه بر فراخوانی نیروهایش به تهران، ناچار از تهیه جمعیت مصنوعی از شهرستانها بود و بدون شک می توان گفت که بزرگترین جابجایی نیرو تاریخ این نظام با صرف میلیاردها تومان بودجه برای 22 بهمن برنامه ریزی شد. در عین حال این عملیات برای نیروهای حکومتی حاصلی بجز ایجاد وحشت و نگرانی از آینده حکومت نداشته است. برای آنها این سئوال مطرح است که چه اتفاقی در حال افتادن است که باید درصد عمده استعداد نظامی امنیتی کشور به تهران فراخوانی شود و چه سرنوشتی در انتظارشان است.
حتی در خصوص جمعیت راهپیمایان ویژه داخل میدان آزادی که از شهرستانها آورده بودند نیز مجبور به رعایت شدیدترین ملاحظات امنیتی شدند. در 11 مرکز تعیین شده برای اینکار در حاشیه تهران، هویت افراد کنترل شده و سپس آنها را سوار اتوبوسها نموده و همراه هر اتوبوس یک عضو رسمی سپاه بعنوان ناظر اعزام می کردند. اتوبوسها به هیچ وجه اجازه توقف در مسیر و پیاده یا سوار کردن افراد را نداشته و در مدخل میدان آزادی نیز کنترل مجدد توسط سپاه صورت پذیرفته و به افراد اجازه ورود به پادگان میدان آزادی را می دادند.
این تزریق وحشت و اضطراب از آینده حکومت در بین جمعیت اتوبوسی و ناظرین و دست اندرکاران مراسم و بویژه نیروهای فراخوان شده به تهران، در آینده بهای سنگینی برای حکومت خواهد داشت. این افراد به شهرهای خود باز می گردند و از آنچه اتفاق افتاده با خانواده و دوستان خود خواهند گفت. ولی مگر برای حکومت چاره ای جز این باقی مانده که برای امروز را به فردا رسانیدن چاره ای جز این داشته باشد؟
آیا واقعاً خامنه ای می تواند به چنین مراسم خفت باری در «پادگان میدان آزادی» افتخار کند؟ این رفتار فقط مختص حکومتهای اشغالگر است که در کشور اشغالی هیچگونه احساس امنیتی نداشته و ناچار است که با تدابیر امنیتی و بکارگیری وسیع نیروی نظامی و انتظامی، مراسمی نمایشی را برگزار نماید. حتی روسیه و کره شمالی هم می توانستند با صرف نیرو و بودجه کمتری، در برابر مردم فاقد سلاح تهران قشون کشی نموده و میدان آزادی را تبدیل به پادگان آزادی نموده و مراسم دلخواه خود را برگزار نمایند. نظیر سخنرانی امروز در تهران اشغالی را قبلاً صدام هم در سال 1360 در خرمشهر اشغالی در میان جمعیت هوراکش کرده بود.
اقتدار سرنیزه ای عمر کوتاهی دارد. برای مردم تهران که تا کنون در 8 ماه مبارزه مدنی خود با استبداد حتی یک کوکتیل مولوتف هم پرتاب نکرده اند و بر مسالمت آمیز بودن حرکت خود تأکید دارند، بزرگترین پیروزی در 22 بهمن همین بود که در مقابلشان حکومت ناچار به چنین بسیج نیرو و صرف بودجه ای میلیاردی شد. در عین حال بزرگترین شکست برای رژیم در 22 بهمن این بود که در حد یک حکومت اشغالگر تنزل یافت.
ولی سئوال مهمی که روز 22 بهمن بر جای گذاشت این است که حکومت بدون اینهمه نیروی کمکی از شهرهای دیگر تا چه حد توان حفظ پایتخت را دارد؟

منبع: سهرابستان

نمایشی از حقانیت ملت و حقارت «رهبر»

12/02/2010
برچسب‌ها:

علی کشتگر

شما امروز بار دیگر شاهد آن بودید که مردم به خیابان‌ها آمدند و حقوق انسانی خود – آزادی – را طلب کردند. آزادی در تعیین سرنوشت خود، آزادی دسترسی به خبرها و حقایق خانه‌ی بزرگ خود ایران، آزادی گفتن و نوشتن بدون آن که زبانی بریده شود، بدون آن که قلمی شکسته شود. و بدون آن که غرور انسانی در زیر شکنجه له شود. آزادی انتقاد به فساد و بی‌لیاقتی و بی‌عدالتی حکومت‌گران، بدون لکنت زبان و ترس از تجاوز و قتل. این‌ها جزء حقوق طبیعی انسان است که در هیچ دین و مذهبی ممنوع نیست، مگر در مذهب و مکتب فرعون‌ها و ضحاک‌ها!
آقای خامنه ای!

امروز بیست و دوبهمن بازهم ماموران شما برای ترساندن و ارعاب، اسلحه به دست میدان دار بودند، می زدند و می دریدند و نعره مستانه سر می دادند، اما مثل همه هشت ماهه گذشته در برابر مقاوت و عظمت مردم حقیر بودند، حقیرتر از همیشه. وقتی زهرا رهنورد را می زدند، وقتی مهدی کروبی هفتاد و سه ساله یار قدیم شما را می زدند، وقتی به خاتمی و موسوی دشنام می دادند، وقتی با سبعیت فرزندان صاحب منصبان و کارگزاران همین نظام را می زدند، همه جا ترس و حقارت وعدل و مدیریت شما را به نمایش می گذاشتند. به نظر شما تا کی می شود کشور را با این روشهای وحشیانه اداره کرد؟

آقای خامنه ای!
آیا امروز بزرگی و شکوه ملتی که درپی هشت ماه سرکوب خونین و مداوم، بی شماروجسورتر از همیشه در تهران، اصفهان، تبریز، شیراز،اهواز، مشهد و… به میدان آمد و به رغم حضور سنگین نظامیان که خیابانها را اشغال کرده بودند، بازهم رساتر از هرزمان خواسته های آزادیخواهانه خود را فریاد کشید، دیدید؟ شنیدید؟ حتی در محدوده تظاهرات کاملا کنترل شده و به دقت سازماندهی شده دولتی نیز نتوانستید از انعکاس فریاد مرگ بر دیکتاتور مردم در امان باشید! دیدید که همزمان با تظاهرات دولتی، در خیابانها و میادین تهران و شهرهای بزرگ چه هنگامه ای برپا بود؟ و چطورمردم درغوغای تیراندازی ها و تهدیدهای نظامیان و زیریورش های سنگین و بیرحمانه سرکوب ماموران شما بازهم آزادی را فریاد زدند؟ البته که خیر!

می دانم که تفرعنی که همه وجودتان را فرا گرفته و تعفنی که درفضای بسته «خودی» ها موج می زند، شما را از استشمام عطر جوانه های سبز آزادی که در این چله زمستان بوی خوش بهاران را در فضای ایران، می پراکند، محروم کرده است. شما آن چنان مدهوش و دلباخته پتیاره قدرت هستید که نه گوشهایتان فریادهای بلند ملتی که امروز بار دیگر جهان را به تحسین از اراده و عزم خود واداشت می شنود و نه دیدگانتان که نمی تواند لحظه ای چشم از بت افسونگرقدرت برکند امواج بزرگ جنبش سبز را می بیند.

شما حتی ظرفیت تحمل اندرزهای ناصحانی که برای مصالح خودتان و حکومتتان دل می سوزاندند ندارید. عشق قدرت همه ظرفیت های انسانی را در شما به تباهی کشانده است.

امروز بازهم ماموران شما برای ترساندن و ارعاب، اسلحه به دست میدان دار بودند، می زدند و می دریدند و نعره مستانه سر می دادند، اما مثل همه هشت ماهه گذشته در برابر مقاوت و عظمت مردم حقیر بودند، حقیرتر از همیشه. وقتی زهرا رهنورد را می زدند، وقتی مهدی کروبی هفتاد و سه ساله یار قدیم شما را می زدند، وقتی به خاتمی و موسوی دشنام می دادند، وقتی با سبعیت فرزندان صاحب منصبان و کارگزاران همین نظام را می زدند، همه جا ترس و حقارت وعدل و مدیریت شما را به نمایش می گذاشتند. به نظر شما تا کی می شود کشور را با این روشهای وحشیانه اداره کرد؟

ای کاش می توانستید بشنوید، فریاد ملت بزرگی که که امروز در سی ویکمین سالگرد انقلاب بهمن، بدون ترس از تهدیدها و کشتارهای خونین هشت ماهه گذشته بدون ترس از اعدام آن دو کبوتر بی پناهی که برای زهر چشم گرفتن از ملت پرپرشان کردی بازهم به میدان آمد و چنان آزادی را صدا زد که همه جهانیان شنیدند. ای کاش چشم آن را داشتید که این امواج انسانی که امروز برگ زرین جدیدی به تاریخ جنبش دموکراسی خواهانه ایرانیان افزود را ببینید و آن قدر در شما وجدان و انصاف باقی مانده بود که در برابر ملتی هوشیار و بزرگ که برای آزادی و عدالت به پا خواسته و با وجود هشت ماه سرکوب و خون ریزی ذره ای هم از خواسته های خود عقب ننشسته سرتعظیم فرود آورید و به خود بگویید، زورگوئی و خون ریزی دیگر بس است. اما افسوس که شما اصرار دارید نقش ضحاک قرن بیستم و یکم را ایفا کنید. حالا بازهم پس از رسوایی امروزتان، لابد صدایتان، سیمایتان، کیهانتان و امام جمعه هایتان مدعی می شوند که ملت حمایت قاطع خود را از رهبر نشان داد. یعنی تکرار همان دروغ بزرگ بیست و دوم خرداد که رای ملت را دزدیدید و تکرار دروغهای دیگری که هر روز می گویید! و حتما بار دیگر کار جنبش سبز را تمام شده اعلام می کنید مثل همه دفعات گذشته. پس ما را دیگر با شما حرفی نیست، اما با نیروهای مسلح کشور، با نیروهای نظامی و انتظامی که به زور تهدید و تطمیع فعلا به ابزار سرکوب و وحشی گری های شما تبدیل شده اند حرف داریم.

سربازان، پاسداران، درجه داران و افسران!
شما امروز بار دیگر شاهد آن بودید که مردم به خیابانها آمدند و حقوق انسانی خود – آزادی – را طلب کردند. آزادی در تعیین سرنوشت خود، آزادی دسترسی به خبرها و حقایق خانه بزرگ خود ایران، آزادی گفتن و نوشتن بدون آن که زبانی بریده شود، بدون آن که قلمی شکسته شود. و بدون آن که غرور انسانی در زیر شکنجه له شود. آزادی انتقاد به فساد و بی لیاقتی و بی عدالتی حکومت گران بدون لکنت زبان و ترس از تجاوز و قتل. اینها جزء حقوق طبیعی انسان است که درهیچ دین و مذهبی ممنوع نیست، مگر در مذهب و مکتب فرعون ها و ضحاک ها!

مورخ بزرگ ویل دورانت در اثر معروف خود (تاریخ جهان) می نویسد «وقتی در قرون وسطی حکومت کلیسا مخالفان و دگراندیشان را در اروپا نفی بلد می کرد و یا در آتش می سوزاند، در ایران پیروان مذاهب و عقاید مختلف با مدارا در کنار هم می زیستند.»

شما فرزندان ملتی هستید که علاوه بر تاریخ درخشانش در تحمل عقاید و ادیان مختلف، صدوپنجاه سال است برای آزادی و عدالت پیکار می کند. در این مدت دیکتاتورها و دیکتاتوریها یکی پس از دیگری به گورستان تاریخ رانده شدند و جز نامی ننگین از آنها چیز دیگری در تاریخ نماند. استبداد کنونی نیز دیریا زود از میان می رود و از آن جز صفحات سیاهی در تاریخ نمی ماند. شما خود را سپر بلای دزدان قدرت و ثروت مردم نکنید!

تشخیص حق از باطل در دعوای میان جنبش سبز و حاکمیت چندان دشوار نیست. کافی است عقل و انصاف را به داوری بگیریم. تشخیص آن که حکومت گران دروغ می گویند، رای مردم را دزدیده اند، منقدان و ناراضیان را شکنجه می کنند، دین را وسیله قدرت طلبی و فساد کرده اند، خود را دارای پشتوانه مردمی معرفی می کنند، اما از تظاهرات آرام و بدون خشونت همین مردم وحشت دارند و همه نیروهای مسلح را برای سرکوب آنان بسیج می کنند کار دشواری نیست.

برادران و فرزندان نظامی مردم ایران!
حکومتی که مورد حمایت ملت خود باشد به لشکر کشی خیابانی و تهدید و ارعاب مردم نیاز ندارد. حکومتی که حاصل رای مردم باشد، نه از تظاهرات و اجتماعات مردم هراس دارد و نه برای برگزاری یک گردهمایی دولتی مجبور می شود از چند روز پیش شهرها را به اشغال نظامیان درآورد. فلسفه وجودی نیروهای مسلح در حکومت های مردم سالار دفاع از منافع و تمامیت کشور و امنیت و مصالح ملت است. ملت نیز در چنین حکومتهایی پشتیبان و پشت جبهه نیروهای مسلح است.

نیروهای مسلح تافته ای جدابافته از ساخت و بافت لایه های سازنده جامعه خود نیستند. آنها فرزندان و برادران همین مردمند و قدرت واقعی آنان نیز بیش از آن که از لوله تفنگ سرچشمه بگیرد از پشتیبانی مادی و معنوی مردم ناشی می شود. آنان که می خواهند لوله ی تفنگ نیروهای مسلح به سوی مردمی که دست حق طلبی دراز کرده اند نشانه رود، آنان که می خواهند سرباز و پاسدار ایرانی، دست خود را به خون خواهران و برادران خود آلوده کند، حکومتشان بردروغ، فساد و دشمنی دایمی ایرانیان، دشمنی میان نیروهای مسلح و ملت استوار است. شما بازیچه دست آنان نشوید. کاخ ظلم و شکنجه آنهم در دورانی که ملت هوشیار ایران بیش از هرزمان پیگیرحقوق انسانی خویش است، ماندگارنیست. این کاخ های پوشالی فرو می ریزند و آنان که کمر به مزدوری ستمگران بسته اند پشیمان می شوند، هم پشیمان می شوند و هم در برابر مردم خود همیشه رو سیاه می مانند. وقتی کاخ خودکامگی فرو پاشید، همه آنان که برای منافع حاکمان دست خود را به خون مردم آلوده کرده اند باید پاسخگوی اعمال خود باشند. شما خود را مسوول و پاسخگوی جنایات آنان نکنید!

بیست و دو بهمن ۸۸

علی کشتگر

منبع: گويا

کلمه رمز راهزنان سایبری: «شکست»

12/02/2010
برچسب‌ها:

سهرابستان

روز 22 بهمن در فضای اینترنت هم گاز اشک آور زدند و طبق برنامه ریزی قبلی، «راهزنان سایبری» که از اسم مستعار «ارتش سایبری» استفاده می کند، بطور گسترده ای از داخل و خارج از کشور (سفارتخانه ها و کنسولگریهای حکومت) شروع به ارسال لینکهایی کردند که ناشیانه روی آنها رنگ سبز زده بودند ولی بوی تعفنشان نشان می داد که «سبز» واقعی نیستند.
در همه این لینکها که محتوای آنها بسیار شبیه به هم بود روی کلمه «شکست» تأکید زیادی شده بود. البته مقدار زیادی سُس فحش به افراد مختلف و برخی سایتهای جنبش سبز هم نیز رویش پاشیده بودند. چندین اسم در خارج از کشور و یک اسم هم از رهبران داخل کشور انتخاب کرده بودند و نسبت به آنها فحاشی و عقده گشائی کرده بودند.
این «راهزنان سایبری» که در ستاد جنگ روانی سپاه مستقر هستند فکر می کنند با خواندن چند جزوه روانشناسی و جنگ روانی، فروید زمانه شده اند و می توانند برای نسل آگاه و پیشروی ایران نسخه بپیچند. هدفشان این بود که واژه «شکست» را موضوع بحث کرده و سبزها را ناخودآگاه به بحث پیرامون آن بکشانند. یعنی افراد با پذیرفتن اصل اولیه «شکست» وارد مباحثه در مورد آن شوند که طبیعتاً پیش شرط شرکت در چنین مناظره ای پذیرش «شکست» است.
این ساده اندیشی و حماقت در حالی صورت می گیرد که نبوغ جنبش سبز در بکارگیری تکنولوژی مدرن در مبارزاتشان و ابتکارات استثنائی آنها در این زمینه، مورد تحسین و تعجب جهانیان است. اینها می خواستند از گستردگی و سرعت اینترنت استفاده کرده و آمپول بی حس کننده «شکست» را در رگهای جنبش سبز تزریق نمایند. شاید بعضی از یاران جنبش در خارج از کشور نیز مورد اصابت قرار گرفته و دچار سرگیجه و تکرار توهمات کودتاچیان شدند و برای اینکه از قافله عقب نیفتند شروع به معرفی عاملین «شکست» پرداختند، در واقع «شکست» را پذیرفتند.
آنتی ویروس جنبش سبز بسرعت آماده شد و فیلمها و تصاویر حضور دلاورانه سبزها در 22 بهمن با وجود قطعی اینترنت با روشهایی ابتکاری و زحمت بسیار زیاد بر روی وب قرار گرفت. دنیا از شدت وحشیگری و گستردگی سرکوبها شوکه شد، و افزونتر از آن از شجاعت بی نظیر مردم ایران که علیرغم چنین جو سنگین امنیتی نظامی باز هم به خیابانها آمده بودند حیرت زده شدند.
اصلاً مهم نیست که کسی از سبزها در 22 بهمن حضور داشته یا خیر، 22 بهمن روز جشن حکومت است و «شکست» بزرگ در 22 بهمن برای کودتاچیان بود که مراسم جشن را زیر سایه سرنیزه برگزار کردند. کجای دنیا جشن را با حضور بیش از دویست هزار نیروی نظامی و امنیتی برگزار می کنند؟ این چه سرور و شادمانی ملی است که باید هزاران نیروی ضدشورش مراقب آن باشند؟ مگر هلهله و پایکوبی هم نیاز به لشگر کشی دارد؟
«شکست» بزرگتر، دعوت 300 خبرنگار خارجی و توهین به آنها از طریق باسارت گرفتن آنها بود. خبرنگاران در کشورهای دیگر دنیا افرادی دارای نفوذ و احترام اجتماعی هستند که آزادانه همه جا می روند و هر مقامی را مورد انتقاد قرار می دهند، چنین افرادی را تحت عنوان پوشش خبری مراسم 22 بهمن به ایران دعوت کرده و پس از وردشان آنها را باسارت گرفته و صبح روز 22 بهمن به آنها گفته اند که فقط اجازه حضور در میدان آزادی و مخابره سخنرانی ا.ن را دارند. برای چنین کاری آیا نیاز است که این خبرنگار از آن سر دنیا بلند شود بیاید ایران؟ این سخن پراکنی را که خود رسانه میلی برای همه دنیا پخش می کند! گند این حرکت زشت و توهین آمیز حکومت بلافاصله درآمد و خبرنگاران به رسانه هایشان موضوع را اطلاع دادند که مورد تمسخر جهانیان قرار گرفت. این خبرنگاران خیلی خوشحال بودند که می توانند در چنین شرایطی به ایران بیایند و از حقایق موجود در ایران گزارش تهیه کنند، ولی انتظار اینرا نداشتند که آنان را چون دلقکهای سیرک داخل قفس انداخته و برای تماشا به میدان آزادی بیاورند، آنهم نه اینکه آنها مردم را تماشا کنند، بلکه مردم آنها را تماشا کنند.
هدف نهایی حکومت هم از اینهمه قشون کشی و هزینه و زحمت نیز مخابره سخنرانی مراسم 22 بهمن بود که «شکست» بسیار سنگینی نیز در این زمینه خوردند. همه کشورهای دنیا بسرعت این چرندگوئی را بشدت محکوم کرده و آنرا به هذیان گوئی تشبیه کردند. محترمانه ترین تعبیر را اتحادیه اروپا* بکار برد که آنرا «شعارپردازی پرطمطراق» خواند.
قابل درک است که این سنگ گداخته «شکست»، دست و برخی نقاط کودتاچیان را سوزانیده و بهمین دلیل تلاش نموده اند آنرا بسمت اردوی سبزها پرتاب نمایند، اما غافل از اینکه سبزها دستی برای گرفتن «شکست» ندارند و حکومت ناچار است این سنگ گداخته «شکست» را بنحوی در خودش جا دهد.
دستان سبزها دستان پاکی هستند که جز با محبت و اتحاد و پیروزی با چیز دیگری پُر نخواهند شد.

____________________________________________
*مسئول امور خارجه اتحادیه اروپا در بیانیه خود گفت: عزم و اراده ای که معترضین در خیابانهای ایران نشان دادند به وضوح قوت تمایل آنها به دموکراسی، حقوق بشر و آزادیهای بنیادین را به نمایش می گذارد. اتحادیه اروپا بر حمایت خود از آنها تأکید می کند. در سالگرد انقلاب اسلامی که برای بسیاری در ایران باید سمبل پیشرفت در آزادیها و حقوق بنیادی باشد، اتحادیه اروپا با نگرانی بسیار شاهد آن است که تعداد کثیری از ایرانیان از ابراز نظرات خود منع شده اند.
اتحادیه اروپا همچنین از گزارشهایی مبنی بر اینکه رهبران اپوزیسیون مورد خشونت و ارعاب قرار گرفته و احتمالا دستگیر شده باشند نگران است.
صحنه های سرکوب خشونت آمیز امروز بخشی از روندی است که در چند ماه گذشته جریان داشته است. سرکوب خشونت آمیز کسانی که خواستار حقوق بنیادین برای آزادی بیان و گردهمایی بوده اند برای رژیم به بهای از دست دادن اعتماد مردم خودش و همچنین اعتماد جامعه بین المللی تمام شده است.
گزینه هایی که این رژیم در رابطه با مردم خود و جامعه بین المللی انتخاب می کند، گزینه های اشتباهی هستند. هیچ «شعارپردازی پرطمطراقی» نمی تواند آنرا پنهان کند. این رژیم دارد مردم خود را نادیده می گیرد، آنها مستحق چیز بهتری هستند.

منبع: سهرابستان

یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پزمی دن

12/02/2010

سید ابراهیم نبوی

امروز، روز پیروزی سبزها و شیوه مسالمت آمیز مبارزه با حکومتی بود که تمام توان خود را به کار گرفت تا حضور سنگین سبزها را زیر لایه ای از تهدید و تطمیع و فریب خفه کند. اما، جنبش سبز بعد از هشت ماه فشار زیر چکش های قوه قضائیه، بلندگوی تبلیغات و گاز اشک آور و باتوم پلیس نشان داد هنوز زنده است، زنده است و می خواهد زنده بماند. زنده بماند تا با استمرار، ادامه مبارزه مسالمت آمیز و تاکید بر خواسته های خود، حق پایمال شده خود را پس بگیرد.

امروز، همه مردم به خیابان آمدند، حکومت نیز همچون 22 خرداد که رای مردم را دزدید، تلاش کرد تا تصویر آنان را نیز بدزدد، تلاش کرد تا حضور فراوان و زنده مردم را به نام خویش مصادره کند و این چیزی از ماهیت واقعه ای که رخ داده است، کم نمی کند. اگر صدای حکومت، بر تصویر مخالفان سبز دولت بنشیند، چیزی به دولت افزوده نمی شود و چیزی از مردم کم نمی شود. امروز، 22 بهمن 1388 را به یاد خواهیم داشت، آنچه امروز رخ داد بر مواردی چند تاکید می کند.

اول: هر آنکه می شناختیم، در بخش اعظم شهرها به خیابان آمدند و این یعنی جنبش سبز علیرغم همه فشارها، سرکوب سنگین خیابانی، احکام اعدام و زندان طولانی، شکنجه و فشار و اعتراف گیری های اجباری، صرف هزینه تبلیغاتی فراوان برای ربودن مردمی که حق شان را می خواستند و می خواهند، زنده است. جنبش سبز، زنده است و امروز در بسیاری از شهرها حضوری چشمگیر در خیابان داشت.

دوم: دولت هشت ماه است تلاش می کند تا جنبش را از خصلت مردمی سبز خود تهی کند، می خواهد جنبش بسوی خشونت کشیده شود تا در بن بست شورشگری و تندروی، بچه های ایران را گرفتار و سرکوب کند. می خواهد مردم تند بروند تا در این تندروی و تندخویی همراهی ملت بزرگ را از دست بدهند، و مثل همیشه وقتی مخالفان تندرو را از عموم مردم جدا کرد، آنان را در خیابان ها شکار کند، به ترور و خشونت متهم کند و از این طریق جنگ سی میلیون مخالف با دولت را به مجادله دویست هزار چریک با نیروهای امنیتی تبدیل کند. امروز جنبش توانست از مخمصه تندروی نجات یابد و همان مشی مسالمت آمیز را ادامه دهد. امروز می شد که مانند سی خرداد دهها نفر در خیابان کشته شوند، اما، سبزها توانستند هم جمعیت مردم و هم حکومت را کنترل کنند تا از حجم خشونت بکاهند.

سوم: مردمی که به خیابان رفتند، خود می دانند که مخالفان حکومت اند، حکومت هم می داند که مردمی که به خیابان آمدند، مخالفان حکومت اند. کسی نمی تواند به مردم اثبات کند که شما به خیابان نرفته بودید، و کسی نمی تواند به خود دروغ بگوید که حکومتی که برای کنترل سالگرد انقلاب خود، صدها هزار نظامی، دهها هزار نیروی امنیتی را به کار گرفته و بسیاری از رهبران و چهره های سرشناس را دستگیر کرد و مورد ضرب و شتم قرار داد تا نتوانند در میان مردم حضور یابند، حکومتی ملی و مردمی است. سخنران برنامه امروز، آقای احمدی نژاد که با صدایی لرزان سخن می گفت، بعد از پایان سخنرانی اش با هلی کوپتر بسرعت منطقه را ترک کرد، تا نمایش حکومتی با پایان تراژیک مواجه نشود، و مردم نیز خوشبختانه به جای دست زدن به روش های تند و خشونت آمیز، بعد از حضوری سنگین در سراسر کشور به خانه رفتند.

چهارم: این توهم که روز 22 بهمن باید روز سقوط جمهوری اسلامی باشد، تصور موهوم برخی از دوستانی بود که دل به این بسته بودند که شتاب برای سرنگونی حکومت، می تواند راه ما را کوتاه کند، اما برای نخستین بار در تاریخ مبارزات مدنی ایران، مردمی که به خیابان آمده بودند، به جای اینکه راههای میانبر را انتخاب کنند، به راههایی که به فردا ختم می شود، دل بستند. ما نمی خواهیم و نباید راهی را که در مدتی طولانی و با شیوه ای آرام طی کنیم، با شتاب به بن بست برسانیم و آنگاه در چنبره انقلابیگری گرفتار شویم. ممکن است تندروها از قطار جنبش پیاده شوند و سعی کنند تا راهی دیگر برای رسیدن به مقصودشان انتخاب کنند. به نظر نمی رسد این انتخاب چندان مشکلی برای جنبش سبز ایجاد کند. قطار جنبش سبز به سوی مقصد خود به مسیر ادامه خواهد داد و در این مسیر با پایداری، ماندن بر سر خواسته های خود و رها نکردن خیابان ها، به مقصد خواهد رسید. به نظر نمی رسد که راه دیگری برای رسیدن به مقصود وجود داشته باشد، ما راه خودمان را خواهیم رفت و مطمئنیم که سرانجام به نتیجه خواهیم رسید.

پنجم: جنبش سبز، جنبش احقاق حقوق پایمال شده مردم ماست، این جنبش که ماه هشتم خود را امروز به پایان برد، حالا توانسته است از زیر فشار استبداد پلیسی، تندروی و انقلابیگری، معامله و سازش به دور از چشم مردم، خارج شود و به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. ما یک جنبش مدنی می خواستیم و هرگز حاضر نیستیم این جنبش را با انقلابی که نتیجه آن نامعلوم است عوض کنیم. مشکل ما تغییر حکومت نیست، مشکل ما رسیدن به حقوق پایمال شده مان است، برای رسیدن به این راه تغییر حکومت، چیزی را عوض نمی کند. مشکل ما تغییر جامعه ایرانی برای رسیدن به حقوق خود است. امروز جنبش سبز نشان داد که تمایلی به انقلابیگری ندارد، تمایلی به شتاب ندارد و نمی خواهد از شیوه های خود خارج شود. سرعت جنبش سبز همین است، ما به راه خود ادامه می دهیم، راهی که در اکثر جوامع سالها طول کشید تا به نتیجه برسد و ما نیز جز طی همان مسیر راهی نداریم. چند روز قبل در نوشته ای نوشتم که حکومت در سال آینده چنین خواهد کرد، برخی اعتراض کردند که یعنی تو می گوئی این حکومت تا یک سال دیگر هم خواهد ماند؟ این تفکر اندیشه ای خطرناک است، تصور این که بخواهیم خواسته های مان را در قتلگاه زمان، قربانی کنیم، تصور خطرناکی است. نومید شدن کسانی که برای پیروزی فقط تا دو ماه دیگر فرصت دارند، طبیعی است، اما ما چنین قصدی نداریم. ما سنگ های رودخانه ای هستیم که شاهد طغیان و گل آلود شدن و انحراف مسیر آب خواهیم بود، بی آنکه از مسیرمان منحرف شویم. امروز میلیونها ایرانی نشان دادند که همچنان سبز و همچنان استوار به مسیر سبز جنبش ادامه می دهند، اما بگویم تان که اگر این هم نبود و حتی اگر یقین داشتم که اکثریت مردم همراه جنبش نیستند، باز هم من می ماندم، تا جنبشی را که تنها راه ما برای رسیدن به وضع مطلوب است، ادامه دهیم.

ششم: دیروز صدای کسانی که الله اکبر جنبش سبز را در ساعت ده شب می دادند، ده برابر کسانی بودند که یک ساعت قبل از آن فریاد الله اکبر تبلیغات دولتی را سرداده بودند. این را دولت می داند و مردم هم می دانند، دزدیدن تصویر مردم و مصادره به نامطلوب آن توسط حکومت چیزی را عوض نمی کند. زدن رهنورد و دستگیری رضا خاتمی و حمله به ماشین کروبی چیزی را عوض نمی کند، کشاندن نیروی ضدشورش به خیابان نشان نمی دهد که دولتی که رای مردم را دزدیده است، حق دارد و اکثریت دارد. دولت رای مردم را دزدید و مردم هشت ماه است رهایش نمی کنند، مصادره تصویر مردم و نشان دادن آنان به اسم حامیان حکومت، چیزی را عوض نمی کند. ما می دانیم، شما هم می دانید، حق با ماست چون مردم حامیان بزرگ جنبش سبز اند.

هفتم: هشت ماه قبل حکومت نشان داد که رای مردم را می دزدد و آنان را می زند و باز می گوید حق با ماست، مردم را می کشد و باز می گوید حق با ماست، رقبای انتخاباتی را زندانی می کند و باز می گوید ما برنده انتخابات بودیم، در صدا و سیما اجازه حرف زدن درباره انتخابات را نمی دهد و باز هم می گوید ما در کمال آزادی برنده انتخابات شدیم، برای حکومتی که رای مردم را مصادره می کند، کار دشواری نیست که خود مردم و حضورشان را مصادره کند و با آن پز بدهد. شاید باید همان شعار را تکرار کنیم، اما این بار بگوئیم، » یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن»

منبع: جرس

کدام پیروز است؟ بره زخمی یا گرگ وحشی

12/02/2010

مسیح علی نژاد

پنج شنبه، سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی ایران بود. باید یک راهپیمایی منظم بدون هیچ مزاحمتی در کشور برگزار می شد تا حاکمیت ایران فخر اقتدار خویش را به دنیا می فروخت. اساسا کارکرد راهپیمایی های این چنینی در نظام سیاسی ایران یعنی تبلیغات برای جهان و نشان دادن جشن و پایکوبی یک ملت راضی از نظام جمهوری اسلامی. اما چه اتفاقی افتاد؟ راهپیمایی در چه شرایطی برگزار شد؟ انتظارات از راهپیمایی چه بود و چه نصیب جنبش و حاکمیت شد؟

هشت ماه از انتخابات ایران گذشته است. نزدیک به صد نفر کشته و زخمی در گوشه بهشت زهرا هستند، یا در اوج بیماری و افسردگی به سر می برند. بیش از هزاران نفر، از مردم معمولی گرفته تا فعالان سیاسی زندانی شده اند، پاسپورت ها و سندهای ملکی بیش از هزاران ایرانی در مصادره حاکمیت است. نزدیک به هفتاد روزنامه نگار در زندان هستند. بیش از چهارصد روزنامه نگار و فعال اینترنتی ناگزیر به ترک ایران شده اند. ایران به گوآنتاناموی مردم خودش تبدیل شده است.

ایران یک جنبش زخمی و رنج کشیده را در متن دارد و یک حاکمیت خشونت طلب را در راس.

شب قبل از راهپیمایی به بسیاری از یاران باقیمانده جنبش تلفن زده و تهدید کرده اند که اگر در حوالی راهپیمایی دیده شوند یا خبررسانی اینترنتی کنند، پرونده شان سنگین تر و زخمی سنگین تر بر پیکره جنبش و اعضایش خواهند نشاند. با همین رویکرد روزنامه نگاران قدیمی را هم یک هفته مانده به راهپیمایی بازداشت کرده اند.

با این همه اما جنبش مثل یک بره زخمی، که گرگی در کمین نشسته او را رصد می کرد، خود را برای راهپیمایی آماده کرد. اعضای اصلی جنبش، مردمی در داخل ایران هستند و اعضای یاری رسان این جنبش، ایرانیان همه جای دنیا هستند که همپای آنان میدان اعتراض را ترک نکرده اند. معترضان و اعضای داخلی جنبش همه چیزشان را در برابر خشونت طلبان در قدرت از دست داده اند، عزیزانشان، امینت جانی و روانی شان، اموال و اسنادشان و گاهی امیدشان را نیز.

حاکمیت، با بی رحمی و وحشی گری تمام، صدای هر مخالفی را با اتکا به خشونت و تجاوز و تعرض و تهدید ساکت کرده است( به زعم خویش) و تقریبا بر چنین حاکمیتی آشکار بود که از این جنبش ضعیف شده هیچ باقی نمانده است و پس از این به آسانی می تواند یک راهپیمایی بزرگ را تدارک ببیند که در آن با حمایت نیروهای امنیتی و نظامی و ایجاد رعب و وحشت کامل ، حاشیه امنی بیابد تا بالاخره بعد از هشت ماه یک راهپیمایی همانند راهپیمایی های سالهای گذشته برگزار کند که در آن نه آدمی کشته شود، نه نماد سبزی به مزاحمت بر آید نه مجبور به استفاده از گاز اشک آور شود که در غیر اینصورت می پنداشت رسوای خاص و عام جهان می شود اگر کماکان مردم معمولی یک کشور را همچنان مقاوم و استوار در خیابان های تهران و در برابر یک دولت متقلب ببینند.

کارکرد اصلی راهپیمایی که تبلیغات برای اقتدار نظام بود باز هم توسط همین جنبش زخمی و بی سلاح مخدوش شد. اگر واقع بین باشیم و سطح انتظارات و توقعات خودمان را از جنبشی که هیچ نیروی نظامی و سازماندهی قوی در یک نظام دیکتاتوری در اختیارش نیست بالا نبریم، حاکمیتی که تا دندان مسلح است و به ابزار خشونت هم آراسته، در راهپیمایی بیست و دوم بهمن به یک بره زخمی باخته است. اینها برای دلداری و ایجاد امید نیست.

به همان اندازه که برای جنبش سبز مهم بود تا راهپیمایی بیست و دوم بهمن را برنده باشد به همان اندازه برای حاکمیت هم مهم بود که این راهپیمایی را با دورخیزی که برای اعدام های افراد بی گناه برداشته بود، برنده باشد و اقتدارش را به رخ دنیا بکشد.

به همان اندازه که اعضای معمولی جنبش سبز، شبهای قبل از راهپیمایی بی خوابی کشیدند و در خلوت نا امن خویش برنامه برای حضور تدارک دیدند، طرفداران حاکمیت و دولت نیز در حاشیه امن خود برنامه داشتند، بی خوابی ها کشیدند، سطل آشغال ها عوض کردند، گاردها مستقر کردند تا مبادا دودی از مراسم جشن سی و یکمین سالگرد انقلاب بلند شود و رسوای جهان شان کند.

اما چه شد؟ مجبور شدند دوتن از روحانیون و سردمداران سابق قوه مجریه و مقننه کشور ، خاتمی و کروبی را به باد کتک بگیرند تا بتوانند برای نظام اسلامی خودشان جشن بگیرند. مجبور شدند گاز اشک آور و اسلحه را بار دیگر از غلاف بیرون بکشند و مردم را تنبیه و تحقیر کنند و ناگزیر جشن شان بوی دود و اشک و زخم به خود گرفت.

آنها از یک راهپمیایی تبلیغاتی چه نتیجه ای گرفتند وقتی با آن همه تدارکات امنیتی و نظامی ، باز هم ناگزیر شدند پشت دوربین های رسمی و دولتی، دندان های خشم خود را به مردم و معترضان نشان دهند تا دنیا باور کند که خنده ها و کلمات درشت رئیس دولت شان در برابر دوربین ها واقعی است. یعنی در چند قدمی خودشان قادر به کنترل خیابان های کشور نبوده اند اما برای جهان شاخ و شانه می کشیدند و پز تجهیزات هسته ای خود را می دادند.

با نصب هزاران بلندگو در سطح شهر باز هم از صدا و سیمای رسمی شان فریاد مرگ بر دیکتاتور مردم به گوش می رسید.

جنبش از یک راهپیمایی تبلیغاتی چه نتیجه ای گرفت؟ به گمانم توقع فتح صدا و سیما و بیت رهبری وسرنگونی احمدی نژاد در یک راهپمیایی که برگزار کننده آن حاکمیت بوده است و نه جنبش معترضان، یک شوخی است که بعضی ها مطرح می کنند. با مردم بی پناهی که به اندازه کافی در طی هشت ماه گذشته بی رحمی دیده اند، بی رحم نباشیم و حاصل حضور شان را با آیه های یاس خود نادیده نیانگاریم. آنها به اندازه بضاعت خود به نتیجه مطلوب دست یافته اند.

برای من مردمی که شب توسط گرگهای وحشی تهدید می شوند و روز به بیابان ناامن مراسم حکومتی شان پا می گذارند، پیروز هستند. برای من که تقریبا تمامی همکاران و دوستان صمیمی ام را یا در اوین حبس کرده اند و یا در ایران محبوس و ممنوع الخروج ، همین یک پیروزی بزرگ است که به ثانیه نرسیده خبر وحشی گری حاکمیت که لباس اسلامیت از تن روحانیون اش می کند تا سالگرد انقلاب اسلامی اش را جشن بگیرد به گوش دنیا می رسد. برای من همین که تک تک روزنامه نگاران را تهدید و حبس می کنند اما قادر نیستند خبرها را زندانی کنند، این بزرگترین پیروزی است. با خودمان بی رحم نباشیم .

مردم ایران بعد از هشت ماه در یک راهپیمایی حقیقی نا امید نبودند و بعد از هشت ماه به خیابان آمده اند کاش برخی از کاربران دنیای مجازی هم با امید همین مردم همراه شوند و تخم ناامیدی در مزرعه سبز و پر امید یک جنبش نپاشند. ما با دست های خالی بردیم و آنها با دست های پر باختند وقتی باز هم در داخل شاخ و شانه کشیدند و برای خارج لبخندهای مصنوعی حواله کردند تا بگویند هیچ خشونتی در مراسم سالگرد انقلاب اسلامی ایران وجود نداشت در حالی که دنیا دروغ آقایان را از زبان مردم معمولی شهر گزارش داده است.

منبع: جرس

پيروزِ 22 بهمن، كدام طرف بود؟ مردم (جنبش سبز) يا حكومت؟

11/02/2010
برچسب‌ها: ,

از همان وقتی كه رژيم از ترسِ عاشورا، ماشين ضد شورش از چين وارد كرد و تظاهراتِ دولتیِ 9 دي را سازمان دهی كرد، پيروز 22 بهمن مشخص شد كه مردمند. ميپرسيد چرا؟ جواب در معناي شكست و پيروزي نهفته است.
پيروزي جنبش سبز را ميتوان 2 گونه معنا كرد:
1| روز 22 بهمن، جنبش سبز تهران را فتح ميكند، به مقابله با نيروهاي بسيجي و پليس مي پردازد و آنها را شكست ميدهد، كلانتري ها و پايگاههاي بسيج به تصرف مردم مي افتد، مردم صدا و سيما را اشغال ميكنند، «آقا» با هليكوپتر فرار ميكند، مردم زندان ها را فتح ميكنند و تمام زندانيانِ سياسي آزاد مي شوند، احمدي نژاد توسط مردم دستگير ميشود و در دم اعدام ميشود و …
2| روز 22 بهمن، مردم بار ديگر اعتراضاتِ مدني خود را در قالبِ راهپيمايي مسالمت آميز در مسيري موازي با مسيرِ راهپيمايي اصلي، مطرح ميكنند و نشان ميدهند كه گذشت زمان، باعث كمرنگ شدنِ بحثِ تقلب در انتخابات نخواهد شد و خواهان بركناري دولتِ كودتا و انتخابات آزاد و اصلاحِ قانون انتخابات هستند.
اگر پيروزي جنبش را شماره یِ 1 بگيريم، درسته، جنبشِ مردمِ ايران شكست خورد، آن هم چه شكستي، از فردا هم هر كس حرفِ جنبشِ سبز و مدرنِ ايران را زد، به ريشِ پدرش خنديده.
اما اگر پيروزي جنبش را شماره 2 بگيريم، نه تنها پيروز شديم، بلكه قدم هايي برداشتيم كه انتظار آن را نداشتيم. آن قدم ها چه بودند؟ متوجه كردنِ دنيا به زنده بودنِ جنبش و تاثير آن بروي مذاكرات هسته اي، استحكام جنبش در جامعه، پر بودن دستِ ميرحسين در چانه زدن هاي داخلي، همراه كردنِ مجامع بين المللي در حمايت از جنبش سبز مردم ايران، نزديك شدن به كفِ مطالبات و …
روي سخنم با دوستاني در «بالاترين» است كه مثلِ پيرزن ها و پيرمرد هایِ خاله زنك، پيروزي دوباره یِ سبزها را كوچك ميكنند و تخمِ نفاقِ و دورويي ميكارند. يكي به مهاجراني و نبوي فحش ميدهد و يكي اصلاح طلبان را عامل بدبختي. دليلشان هم اين است كه 22 بهمن آنطوري كه ما ميخواستيم نشد.
خب معلوم بود كه نمي شود و نخواهد شد، با لينك كردنِ اينكه «امشب، مثلِ شبِ عمليات است» شايد عده اي تحريك شوند و عده اي هم نيرو بگيرند، اما اين انرژي، يك هزارمِ نگاهِ عقلاني به شرايط، ارزش ندارد. اينكه هدف بگذاريم كه فردا ديكتاتورِ سالِ 2009 را سرنگون ميكنيم، مسلم است كه به هدف نرسيم. انگار اصلاً ما فراموش كرديم جنبشِ سبز در پيِ تقلب انتخاباتي شكل گرفت و بدنبالِ يك سوال بود: «راي من كو». از پسِ پيگيري همين يك سوال بود كه چنان ضربه اي به ديكتاتور زديم كه خوابش را هم نميديدم. جنبش سبز با فراخوانِ من شكل نگرفت كه بخواهد با خواسته یِ من پيش برود. جنبش سبز را مادربزرگي خلق كرد كه توانِ راه رفتن نداشت، اما در راهپيمايي شركت ميكرد، جنبش سبز را جواني خلق كرد كه فردايش كنكور داشت، اما در راهپيمايي شركت ميكرد، جنبشِ سبز را آن كارگري خلق كرد كه 9 ماه حقوق نگرفته بود و … .
باور كنيم كه اگر بر سر خواسته هاي حداقلي پاي فشرديم به خواسته هاي حداكثري هم خواهيم رسيد. بحثِ الآن ما جمهوري اسلامي يا جمهوري ايراني نيست. زماني كه ايران آزاد شد، با صندوق راي معلوم ميشود كه كدام جمهوري، اول بگذاريد به پايِ صندوق راي برسيم، بعد سر اين مباحث بجنگيم.
و در آخر، يكي از برترين جمله هاي ميرحسين را با هم بخوانيم تا يادمان نرود كه :

اميد، رساترين اعتراضِ ماست …
———————————————————————————–
در همين ارتباط:

مطالب زير توسط يكي از كاربران بالاترين (candle) به عنوان نظر ثبت شده است:

جدا از درستی یا نادرستی بحث . شما جنبش سبز رو گاهی با مسابقه فوتبال و رسیدن به جام جهانی اشتباه میگیرید. این جنبش نه 13 ابان شکست خورد و نه فرصت بعدیش چهار سال بعده. این جنبش مردمند. همکاری و همفکری میکنیم و ایرادات رو رفع میکنیم. امروز هم هنوز خیلی زوده درباره قضاوت درش. ببینید دوستان خواهش میکنم این حرف من رو به عنوان کسی که دائما با ناامیدی ، افسردگی ،استرس و مسائل این چنینی درگیره بپذیرید.
یک اشتباه دوستان انتظارات غیرقابل تصور و بسیار رویایی از حرکت ها ، نا دیده گرفتن موفقیتها ، ناامیدی با اولین نشونه های اشتباه و توقع معجزه هاست.
در روزی که هاشمی میخواست نماز جمعه بخونه به دوستان گفتم ، گفتم بیاید ببینیم در بهترین حالت از امروز چه انتظاری دارید؟ درباره 22 بهمن هم گفتم.
خوب عده ای گفتند مرگ رژیم
نابودی کامل رژیم
تشکیل جمهوری اسلامی
برداشتن اعدام و حجاب اجباری و …
و عده ای حتی جلوتر هم رفتند نابودی کامل سی سال گذشته از خمینی تا اشپز خامنه ای.
خوب وقتی توقع ما از 22 بهمن اینطور رویایی باشه ، صددرصد میشه تضمین کرد که ما یک عده ای رو مایوس میکنیم. چون برای ساختن یک روروئک هم بیشتر از یک روز کار هست و در ضمن حکومت احمدی نژاد هم همچین ساده و بی قدرت نیست پشتوانه مردمی نداره اما هم رسانه ها رو همه داره هم دروغگوی بزرگیه هم ادمکشه
اما وقتی هدفمون رو با واقعیت تطبیق میدادیم و میگفتم هدف اینه که حکومت بفهمه عاشورا و اعدام هموطنان ما رو دچار خفه خون نمیکنه و ما هستیم . الان قول میدم که همه روحیه ها عالی بود. چون به این هدف رسیدیم. در همین زمان اندک و وضعیت فاجعه بار اینترنت و رسانه مردمی فیلمها نشون از حضور مردم میده
اینکه با ابزارها و پول نفت اینها بتونن جلوی حضور مردم رو در یکجا بگیرن که مهم نیست. معلومه میتونن. مهم اینه که ما دائمی هستیم و اونها موقت. چقدر میخوان اتوبوس بیارن. اصلا چقدر ازا ین اتوبوسی های بدبخت با علاقه اومدن؟
مشکل بعدی ما مسئله اعتقاد به صفر یا صد بودن راه حل ها داره. یک کاری رو یک بار امتحان میکنیم نشد میندازیم دور. شد تکرار میکنیم. اینکه کار عاقلانه ای نیست. ایا شما یک نقاش ، یک مجسمه ساز یک تراشکاری رو دیدید که اولین بار بهترین کارش باشه؟ نه . اصلا محاله پیدا کردن اینکار . ما باید برگردیم ببینیم کجا ها خیلی خوب بود. کجاها بد بود. و کار کنیم روش . این که شما حالا بخواید دنبال مقصر بگردید اولین نشونه اینه که به هیچ کس جرئت پیشنهاد نمیدید و به دنبال راه حل نیستیم.
ببینید دوستان ما جنبش سبزی ها اگر اعتقاد به قبول تکثر داریم با ید قبول کنیم که گاهی دوستان کاری میکنند که به نظر ما مناسب نیاد. نمیشه هر بار این اتفاق افتاد که بگیم خائن و بگیم تو همونی بودی که بیست سال پیش گوشه فلان خیابون دست کردی توی بینیت و بعد طرف رو بذاریم کنار که. نظرها رو بشنویم و نظرمون رو بگیم. دوستان قدرتمندترمون رو از خودمون نرونیم. تا وقتی با وجود همه اختلاف ها با هم باشیم شکست نمی خوریم. اما وقتی شروع کریم یکی یکی و با کوچکترین سوالی که در ذهنمون پیش اومد مردم رو تکه تکه کردن نابودیمون رو بسیار کم هزینه کردیم

ما با این اصلاح طلب ها به هیچ جا نمیرسیم. اینا کاملا مواضعشون مشخصه که میخان این ولی فقیه رو با یک ولی فقیه ملایم تر عوض کنن و درد دموکراسی ندارن و بیشتر برای حفظ نظام اسلامی تلاش می کنند.

یکی از نکته هایی که گفتم دقیقا در این کامنت دوستمون مشخصه. فرض کنیم که گفته ایشون در باره اینکه اصلاح طلب ها مناسب ترین نیستند درست باشه. گزینه مناسب تر ما کیه؟ ناامید شدن از اصلاح طلب ها یعنی کنار کشیدن از کیا؟ خاتمی، موسوی ، کروبی، تاج زاده، نبوی ، رمضان زاده ، و اکثر زندانیان سیاسی یعنی تمام گروههای حامی سبزها (حالا فرض کنیم به قول ایشون نصفه نیمه) در موقعیتی قدرتمندتر، تصور بفرمایید که سبزها (با فرض اینکه اینها هیج کدوم طرفدار موسوی و کروبی و خاتمی نبوده و نیستند ) دست از حمایت اینها بردارند و اینها هم دست از حمایت سبزها. حالا هزینه نابودی این افراد درون زندان برای حاکمیت چقدره؟ و هزینه نابودی سبزها بدون حمایت این افراد درون زندان و بیرون از زندان؟ چرا حاکمیت برخلاف خواسته اش که نابودی هر دوی این گروهه تا به حال به زندانی کردن این افراد و کشتن تنها عده محدودی ( با توجه به جمعیت کل سبزها ) از سبزها بسنده کرده؟ تصور نمیفرمایید که حکومت خواهان نابودی این دو گروه به طور کامل نباشه؟ تنها به یک دلیل همراهی این دو گروه با هم. بله میشه شعارها و خواسته های خیلی زیبا داد همه هم بلدیم در حد اعتقادات خودمون . اما کدوم کشور در دنیا با انقلاب و یا یکباره به موقعیت کنونیش رسیده؟ کدوم یکی از کشورهای دنیا از نظر ما الان (و نه در مقایسه با ایران) یک کشور آرمانی و بهشته؟
این که هزینه ها و زخم های ما بیشتر میشه نباید باعث بشه که شعارها و خواسته های ما رویای تر و دور تر بشه که هرچه بیشتر باعث نابودی بشه. حکومت ایران هم نه بدترین احتمال موجوده و نه تنها حکومت بد ممکن. انچه که حداقل درصد سال گذشته باعث شکست ما و بدتر شدن اوضاع شده همین تصوره که دیکتاتوری موجود تنها حالت دیکتاتوریه و خواسته ها هرچقدر رویایی تر نتیجه بهتر. این ملت حداقل در این صدسال اخیر هزاران هزار کشته راه آزادی داده ، هربار هم خشم ملت باعث شده که خواسته ها رویایی تر بشه و رسیدن بهش غیر ممکن تر. وقتی شاه بعد از اون همه جنایت و کشتارهای سیاسی حاضر شد کمی کوتاه بیاد و ما یک قدم به دموکراسی برسیم و دیکتاتور رو یک قدم بی قدرت تر کنیم گفتیم نه باید همه چیز رو یک باره درست کنیم. کشوری که در اون هیچ کس گریه نکنه (چه ارزوی زیبایی) ، ثروتمند و فقیر نباشه و همه یکسان (چه رویای زیبایی) ، ما بختیار رو ندیدیم که اگر چه در حکومت شاه بود اما برای ملت به مراتب بهتر از یک حکومت ناشناخته و ندیده بود . تصور کردیم که نابودی شاه و ساواک یعنی نابودی دیکتاتوری و خشونت. آرزوی خام و رویایی و بی پشتوانه واقعیت شد اینی که الان درش گرفتاریم ..

sargolina حدود ۱ ساعت قبل گفت:
بابا چتون شده؟ اونها هم همین دو دستگی و چند دستگی رو می خوان. امروز همه داسه این رفتیم که بگیم تا آخرش هستیم. به خارج نشین های غر زن کاری ندارم اما بچه هایی که اینجا بودیم خودمون اکثر مطلق بودنمون حس کردیم. این خیلی ها از قبل احساسی هدف گذاری می کنند و می خوان همه چی زود تمام بشه از ناپختگی ماست. باید دست به دست هم داد و مطمئن به راه فرسایششون داد. امروز برگی دیگر بود. شهرستانها عالی بودند( من شیراز و خبر موثق دارم خودم). طرح تراوا اشکال داشت بخصوص اینکه کروبی با اعلام ساعت حضورش که دیرهنگام بود و مکانش عملا عقبه بچه های نزدیک آزادی رو قطع کرد. این نشون می ده که وقتی طرف مقابل داره اون همه برنامه ریزی می کنه نمی شه که چشم بسته باهاشون روبرو شد. پلیس امروز واقعا وحشی بود( لباس شخصی ها که همیشه بودند) ما باید یا برای تقابل با خشونت خودمون رو آماده کنیم که شخصا باهاش مخالفم چون ریزش مارو زیاد می کنه و ما نه چریکیم نه دنبال خشونت.
پس باید صبور بود و یادمون نره که گاندی یا ماندلا چندین سال طول کشید تا پیروز شدند و در تاریخ ماندگار. پس در کنار هم بودنمون رو رمز موفقیت قرار بدیم و با نق زدن و چند دستگی بازی تیشه به ریشه خودمون نزنیم. با احترام به هم نظراتمون رو بگیم، ادبیات توهین آمیز و برخوردهای دلسرد کننده رو کنار بگذاریم. وقتی قرار هرکدام از ما یک رهبر باشیم پس مثل یک رهبر مدبرانه و مسئولانه حرف بزنیم.
ما پیروزززززیمممم

alireza21 ۲۲ دقیقه قبل گفت:
دوستان من كامنتم رو تكرار ميكنم:
راه موفقيت جنبش در تداومه. ببينيد. كساني كه در ايران خدمت سربازي كردن ميدونن بدترين چيز براي سرباز و درجه دار(چه وظيفه چه كادر) آماده باشه. در حالت آماده باش نيرو نميتونه بره بيرون، يا بره خونه. مرخصي لغوه. خلاصه اعصابشون از هم پاشيده است.
بهترين كار اينه كه با تداوم اعتراضات نيروها رو از پا در بياريم. خسته كه بشن اشتباه ميكنن. به نظر من بايد براي اين 4_5روز تعطيلي طرح ميداشتيم تا ادامه بديم.
الان هم دير نيست. فقط بايد اين دعواها رو كنار بذاريم

مازیار بهاری خطاب به خامنه ای: بار دیگری که می‌بینید خبرنگاری دارد در جلوی دوربین تلویزیون به «جنایات» خود اعتراف از شما طلب عفو می‌کند، این حرف مرا به یاد داشته باشید: «او را شکنجه کرده‌اند».

11/02/2010
برچسب‌ها:

مازیار بهاری، خبرنگاری ایرانی کانادایی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری به مدت ۱۱۸ روز زندانی حکومت ایران بود، امروز در نامه‌ای سرگشاده، از رهبر ایران خواستار آزادی روزنامه‌نگاران زندانی شد. بهاری با اشاره به فشارهایی که باعث اعتراف‌ تلویزیونی خودش شد، به رهبر ایران گفت: بار دیگری که می‌بینید خبرنگاری دارد در جلوی دوربین تلویزیون به «جنایات» خود اعتراف از شما طلب عفو می‌کند، این حرف مرا به یاد داشته باشید: «او را شکنجه کرده‌اند».

این نامه درنیویورک تایمز و نشریات وابسته منتشر شده است:

آیت‌الله خامنه‌ای عزیز

دولت و دوست‌دارانتان، شما را نماینده خداوند روی زمین می‌خوانند. شما عنوان «ولایت مطلقه فقیه» را دارید. پس مسوولیت هر اتفاق خوب و بدی در کشور بر عهده جنابعالی است. آقای خامنه‌ای، شما را «بزرگترین دشمن مطبوعات در جهان» نام نهاده‌اند، به این دلیل که دولت‌تان ده‌ها گزراشگر و روزنامه‌نگار را بعد از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸ دستگیر کرده است و بیش از شصت نفر از ایشان هنوز زندانی‌اند.

بدبختی با من یار بود که از نزدیک ببینم ماموران و بازجویان شما چه رفتاری با روزنامه‌نگاران دارند. احتمالا خبر دارید که من ۱۱۸ روز زندانی شما بودم، تنها به این خاطر که کارم گزارشگری بود. در بیشتر این مدت، شکنجه شدم، اما از شما شکایتی ندارم. من این نامه را به خاطر دل‌نگرانی‌ام بابت همکارانم و آینده کشورم می‌نویسم، که در دستان شماست.

جامعه آینده ما، جامعه آزادی خواهد بود، و تمامی نمادهای سرکوب و ظلم و ستم نابود خواهد« شد»، این کلام من نیست. گفته سلف شما، آیت‌الله خمینی در گفتگوی ایشان با خبرنگار مجله اشپیگل آلمان در آبان ۱۳۵۷ است. تنها گناه بسیاری از روزنامه‌نگاران ایرانی که در زندان تباه می‌شوند، این است که آینه‌‌ای بودند در برابر عملکرد دولت شما. آنان قصد براندازی نداشتند. هیچگاه سلاح به دست نگرفتند. مانند همه روزنامه‌نگاران دنیا، کارشان را در نهایت آرامش انجام می‌دادند.

جناب آقای خامنه‌ای، من خبرنگار رسمی مجله نیوزویک در ایران بودم. وزارت ارشاد شما کارت خبرنگاری مرا صادر  کرده بود. با این حال مرا به زور وادار به اعترافی دروغین در مقابل دوربین تلویزیونی کردند که بگویم جاسوس رسانه‌های شیطانی غرب هستم. من تحت فشار گفتم که تلاش رسانه‌های غربی برای براندازی جمهوری اسلامی ایران بوده است. من پیش از این اعتراف تلویزیونی، بشدت کتک خوردم و تهدید به اعدام شدم. بعد از این نمایش هم مرا زدند، چون بازجویم از نحوه اعترافات تلویزیونی من راضی نبود. بله، جناب آقای خامنه‌ای، من مجبور بودم جلوی دوربین اعتراف کنم تا مامور شکنجه‌گر شما مدام با مشت توی سر من نکوبد.

من هیچ عداوت و دشمنی علیه شما یا هیچیک از مقام‌های کشور نداشتم. من راهپیمایی‌های آرام و صلح‌آمیز آن روزها را گزارش می‌کردم، چون خبر روز بود. نه من، و نه هیچیک از همکاران من، معترضین را علیه دولت رئیس جمهوری‌تان، آقای احمدی‌نژاد تحریک نکرد. وظیفه ما به عنوان روزنامه‌نگار، گزارش صادقانه همان چیزی است که رخ داده. البته هیچکدام از ما  مصون از خطا نیستیم، و مانند هر حرفه دیگری، هر یک با درجه‌ای از مهارت کار خود را پیش می‌بریم. با همه این اوصاف، اگر خطایی هم از ما سر زده بود، مجازات ما نمی‌بایستی شکنجه و زندان می‌بود.

جناب آقای خامنه‌ای، بار دیگری که می‌بینید خبرنگاری دارد در جلوی دوربین تلویزیون به «جنایات» خود اعتراف از شما طلب عفو و بخشش می‌کند، این حرف مرا به یاد داشته باشید: «او را شکنجه کرده‌اند». بارها و بارها بازجو و شکنجه‌گر من، مرا برای شادکامی شما لگد می‌زد. او به من می‌گفت: « هر وقت با سیلی توی صورتت می‌زنم، حس می‌کنم که «آقا» دارد به من لبخند می‌زند».

جناب آقای خامنه‌ای، شما مسوول اتفاقی هستید که برای من افتاد.

الان زمان چندانی برای بازسازی آنچه بر سر کشورمان آمده نداریم، اما هنوز فرصتی هست. شما می‌توانید مسیرتان را تغییر دهید و اعتماد مردم را آرام آرام جلب کنید. شما می‌توانید این تغییر را با آزاد کردن روزنامه‌نگاران دربند آغاز کنید. از همه کسانی که در زندان‌های شما محبوس هستند، می‌توانید اطمینان داشته باشید که روزنامه‌نگاران کمترین آسیب را به شما و دولت‌تان بزنند.

می‌دانم که با گفتن این حرف، بسیاری که جان‌شان از رژیم شما به لب‌شان رسیده، از جمله  ایرانیان خارج از وطن را خشمگین خواهد کرد، اما اکثر روزنامه‌نگاران ایرانی علاقه‌ای به تغییر نظام ندارند. اکثر روزنامه‌نگاران، حتی آنها که منتقد دولت فعلی هستند، معتقدند که می‌توانند همچنان در ایران و تحت همین شرایط، زندگی و سانسور را تحمل کنند. بسیاری از ما از دست وزارت فرهنگ و ارشاد شما در عذاب بودیم. دلمان نمی‌خواست که دائم کارت خبرنگاری‌مان باطل شود و از پوشش وقایع خبری محروم بمانیم. اما این شرایط را به عنوان سختی کار پذیرفتیم.می‌دانستیم که در یک نظام مردمسالاری غربی زندگی نمی‌کنیم. تنها خواسته ما از دولت‌مان این بود که ما را زندانی نکند، شکنجه نکند و جان‌مان را نستاند.

جناب آقای خامنه‌ای، حتما احکام زندان‌های طولانی مدت روزنامه‌نگاران دربند را دیده‌اید.حتما شنیده‌اید که قاضی‌های شما آنها را به «محاربه» متهم می‌کنند. شما انسانی فرهنگی هستید. شنیده‌ام که هفته‌ای یک رمان می‌خوانید. شما حتما یکی از سه ترجمه فارسی کتاب «۱۹۸۴» جورج اورول را خوانده‌اید. کتابی بسیار پرطرفدار در ایران است. بعضی از احکام صادر شده از سوی قاضی‌های شماعلیه همکاران در بند من، دقیقا از متن این کتاب بر آمده بر آمده. شما چگونه می‌توانید با حکم ۶ سال زندان، ۵ سال تبعید و محرومیت مادام‌العمر از هرگونه فعالیت اجتماعی و سیاسی احمد زیدآبادی به عنوان یک روزنامه‌نگارا آزاد کنار بیایید؟ من اطمینان دارم که قاضی دادگاهی که حکم را داد و قاضی داده تجدید نظر که حکم را تایید کرد، می‌خواستند شما را خوشحال کنند، چرا که زیدآبادی در چند تا  مقاله‌‌هایش، از شما انتقاد کرده بود.

جناب آقای خامنه‌ای، شما ممکن است این همه تنفر نسبت به خودتان را ببینید و بپرسید «چرا»؟ شما ممکن است آرزوی این را داشته باشید که به محبوبیت آیت‌الله خمینی در بهمن ۱۳۵۷ برسید، وقتی پیروزمندانه به ایران باز می‌گشت. مردم نمی‌توانستند عاشق او باشند اگر همان موقع دستور بازداشت‌ها و محاکمه‌های فله‌ای مخالفانش را می‌داد. رهبر درگذشته انلقاب ایران، از آن جهت محبوب بود که می‌گفت خواستار آزادی بیان است و طالب از بین بردن سانسور، همان حرف‌هایی که به خبرنگار رویترز در آبان ۱۳۵۸ گفته بود.

اگر به روزهای پر تلاطم انقلاب ۱۳۵۷ بیاندیشید، که ننتیجه‌اش در نهایت به قدرت رسیدن شما بود، ممکن است از خودتان بپرسید که به چه سمت و سویی می‌روید؟ فکر می‌کنید می‌توانید با به زندان انداختن گزارشگران، اعتراض‌های مردمی را خاموش کنید؟ من نمی‌دانم مشاورینتان به شما چه می‌گویند، اما بدانید که در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که نمی‌توان جریان ازاد اطلاع‌رسانی را سد کرد.

با آنکه می‌دانید دولت‌تان تماشای شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای را ممنوع کرده اما تعداد زیادی از ایرانیان اخبارشان را از رسانه‌های چون «صدای آمریکا» و «بی‌بی‌سی»  با استفداه از دیش‌های ماهواره‌ای غیر قانونی می‌گیرند. نیروی انتظامی شما شاید بتواند به مناطق مختلف حمله کند و صاحبان دیش‌ها را تنبیه کند، اما به زودی خواهیم دید که دیش‌های ماهواره‌ای، کوچک‌تر و ارزان‌تر می‌شوند و همه می‌توانند بدون نگرانی در خانه‌هاشان یکی داشته باشند و اخبار را بدون نگرانی دریافت کنند.

دولت شما با دستگیری روزنامه‌نگاران رسمی و شناخته شده، همه شهروندان را تبدیل به «شهروند روزنامه‌نگار» کرده است. با آنکه دولت‌تان دسترسی به اغلب سایت‌های اینترنتی مخالف و منتقد را غیر ممکن ساخته، ایرانیان می‌توانند با استفاده از فیلترشکن، از این سدها بگذرند. با آنکه دولت پهنای باند اینترنت را به حداقل رسانده و قانون جرایم رایانه‌ای را وضع کرده، اما این جلوی هم‌میهنان‌تان را برای مطلع کردن دنیا از وضع ایران نگرفته است. همین یوتیوب، فیس بوک و توییتر را بنگرید، کافی است. شما سعی کرده‌اید مانع استفاده ایرانیان از این سایت‌ها بشوید، اما آخرین خبرها از جنایت‌های رژیم را می‌توان در آنها یافت.آیا می‌دانید به زودی می‌توان از طریق ماهواره ارتباطی اینترنتی گرفت شما توان محدود کردن کسی را نخواهید داشت؟

جناب آقای خامنه‌ای، شما ممکن است این همه تنفر نسبت به دولت خودتان را ببینید و بپرسید «چرا»؟ شما ممکن است آرزوی این را داشته باشید که به محبوبیت آیت‌الله خمینی در بهمن ۱۳۵۷ برسید  وقتی پیروزمندانه به ایران باز می‌گشت.  اگر ایشان در آن موقع دستور بازداشت‌ها و محاکمه‌های فله‌ای مخالفانش را می‌داد، مردم هیچگاه، مجذوب و شیفته‌شان نمی‌شدند. رهبر درگذشته انقلاب ایران، از آن جهت محبوب بود که می‌گفت خواستار آزادی بیان است و طالب از بین بردن سانسور، همان حرف‌هایی که به خبرنگار رویترز در آبان ۱۳۵۸ گفته بود.

اگر به روزهای پر تلاطم انقلاب ۱۳۵۷ بیاندیشید، که ننتیجه‌اش در نهایت به قدرت رسیدن شما بود، ممکن است از خودتان بپرسید که به چه سمت و سویی ،می‌روید؟ فکر می‌کنید می‌توانید با به زندان انداختن گزارشگران، اعتراض‌های مردمی را خاموش کنید؟ من نمی‌دانم مشاورینتان به شما چه می‌گویند، اما بدانید که در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که نمی‌توان جریان ازاد اطلاع‌رسانی را سد کرد.

با آنکه دولت‌تان تماشای شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای را ممنوع کرده اما تعداد زیادی از ایرانیان اخبارشان را از رسانه‌های چون «صدای آمریکا» و «بی‌بی‌سی»  با استفداه از دیش‌های ماهواره‌ای غیر قانونی می‌گیرند. نیروی انتظامی شما شاید بتواند به مناطق مختلف حمله کند و صاحبان دیش‌ها را تنبیه کند، اما به زودی خواهیم دید که دیش‌های ماهواره‌ای، کوچک‌تر و ارزان‌تر می‌شوند و همه می‌توانند بدون نگرانی در خانه‌هاشان یکی داشته باشند و اخبار را بدون نگرانی دریافت کنند.

دولت شما با دستگیری روزنامه‌نگاران رسمی و شناخته شده، همه شهروندان را تبدیل به «شهروند روزنامه‌نگار» کرده است. با آنکه دولت‌تان دسترسی به اغلب سایت‌های اینترنتی مخالف و منتقد را غیر ممکن ساخته، ایرانیان می‌توانند با استفاده از فیلترشکن، از این سدها بگذرند. با آنکه دولت پهنای باند اینترنت را به حداقل رسانده و قانون جرایم رایانه‌ای را وضع کرده، اما این جلوی هم‌میهنان‌تان را برای مطلع کردن دنیا از وضع ایران نگرفته است. همین یوتیوب، فیس بوک و توییتر را بنگرید، کافی است. شما سعی کرده‌اید مانع استفاده ایرانیان از این سایت‌ها بشوید، اما آخرین خبرها از جنایت‌های رژیم را می‌توان در آنها یافت.آیا می‌دانید به زودی می‌توان از طریق ماهواره ارتباطی اینترنتی گرفت شما توان محدود کردن کسی را نخواهید داشت؟

جناب آقای خامنه‌ای، ممکن است در خانه ساده خود که توسط هزاران پاسدار نگهبانی می‌شود احساس امنیت کنید، اما دنیای بیرون دارد عوض می‌شود. در سال ۱۳۵۷، در‌حالی‌که شاه درگیر سرکوب مردمش بود، آیت‌الله خمینی قول داد که « در ایران اسلامی، همه رسانه‌ها آزادند که همه واقعیت‌ها را منعکس کنند». ایرانیان به امید به واقعیت پیوستن آن پیمان، علیه دیکتاتور شوریدند و رژیمش را سرنگون کردند. جناب آقای خامنه‌ای، آنهایی که این درس‌های تاریخ را فراموش می‌کنند، محکوم به تکرارش هستند.

کروبی:بسیاری از یادگاران امام به کیسه بوکس نوآموزان عرصه دین و سیاست تبدیل شده اند

11/02/2010

مهدی کروبی در نامه ای به شورای نظارت صدا و سیما برخی نکات را به آن نهاد یادآور شد. متن این نامه بدین شرح است:

باسمه تعالی

شورای محترم نظارت بر صدا و سیما
با سلام و با تشکر از برخی برنامه های مقید و متنوع دستگاه تحت مدیریت تان!

برنامه دیروز امروز فردای روز یکشنبه ۱۸/۱۱/۱۳۸۸ را با میزبانی از چهره ای ناشناس از قبیله توهم مدیریت جهانی که مجری محترم و زیرنویس برنامه که او را مدرس دانشگاه و فعال فرهنگی معرفی مینمود و علیرغم جستجوی وسیع شناخت دیگری از مشارالیه پیدا نکردم مشاهده نمودم.

اظهارات ایشان که به علت عرصه خالی در هیئت حکیمان مبشر مدینه فاضله که در نقش پدر خوانده ملت ایران برای نجات ملک و ملت ظاهر شده بود قابل ملاحظه و در هر بخش می تواند محل نقد و بررسی قرار بگیرد. و من جز در یک مورد که خطر تحریف حقایق و القائات نادرست و دور از حقیقت او را ظلم آشکار در حق پیشکسوتان عرصه جهاد و شهادت و رهبر کبیر و امام مظلومان دیدم به تعبیر موارد نمی پردازم و در آن موارد وجدان بیدار مردم با فراست ایران و فجر آفرینان و صاحبان ۲۲ بهمن را به دقت و تأمل و تفسیر و تحلیل درست اینگونه صحنه آرائیها و اهداف مشکوک آن به یاری می طلبم. خصوصاً که در اینگونه موارد غایبان مظلوم کاملاً بی رحمانه و در نهایت قساوت و شقاوت مورد تاخت و تاز قرار گرفته و آماج تیرهای تهمت و افترا و قلب واقعیت می شوند و این طیف وسیع مظلومان این روزها حال و روزشان بهتر از یاران زندانی و اسیران در بند نیست. اینان برای دفاع از خود نه تنها بهره ای از رسانه ملی و دیگر رسانه های عمومی ندارند که متهم بی دفاع و محکوم این رسانه ها بوده اند و در نتیجه به حکم عدل و انصاف و جوانمردی رایج ! بسیاری از یادگاران امام و چهره های شاخص انقلاب و نظام به کیسه بوکس از گرد راه رسیده ها و نو آموزان عرصه دین و سیاست تبدیل شده اند.

اما آن موردی را که لازم دیدم در جهت تنویر افکار عمومی قدری به آن بپردازم خدشه ای بود که مهمان ناشناس برنامه نسبت به تصمیم امام امت در خصوص پذیرش قطعنامه و قبول آتش بس ایراد نمودند.

ایشان که ترجیح می داد در این آشفته بازار در نقش یکی از اساتید امام (ره) همانند مرحوم آیت الله حائری مؤسس حوزه علمیه یا عارف بزرگ مرحوم آقای شاه آبادی با حذف همه عناوین و القاب، تنها آن حضرت را “آقا روح الله” خطاب نماید به این مضمون اظهار داشتند: « آقا روح الله وقتی از فرانسه برگشتند و به ایران وارد شدند دور و برشان پر از افرادی مانند قطب زاده و بنی صدر بود او در حالیکه چند روز قبل از پذیرش قطعنامه محکم و با صلابت جنگ را هدایت می کردند باید ببینم که چه شد و چرا و بوسیله چه افرادی یک باره کاسه زهر را سر کشیدند» و اضافه نمودند که «بالاخره باید این زخم روزی سر باز کند» کالبد شکافی تعبیر فرد با فرض اینکه ایشان در صداقت امام تردید ندارند چنین است که لابد افرادی امام (ره) را فریب داده یا او را مرعوب نموده و ترسانیده اند تا جام زهر را به سر کشیده است. و من با یادآوری چند صحنه محوری در جریان نهضت اسلامی از مقاطع مختلف قبل و بعد از پیروزی انقلاب به او و همه افرادی که از امام (ره) که تنها نامی به گوششان رسیده و این روزها از سر نیاز بر دامنش دست زده و بی مهابا از او خرج میکنند اعلام میکنم حضرتش نه فریب خورد و نه مرعوب شد بلکه همانند بسیاری از خرق عادتهای بی نظیر یا کم نظیرش در طول سالها و ایام پیش از آن در این مقطع هم به هدایت الهی هوشمندانه و واقع بینانه به جمع بندی درست و نتیجه گیری مطلوب و موفق از دفاع مقدس اقدام نموده و در حقیقت فتح الفتوحی را برای ایران عزیز رقم زد که برای فهم آن آگاهی از شرائط حاکم آن روز بر جهان و منطقه و دو کشور ایران و عراق و وضعیت جبهه ها لازم و ضروری است.

اینجاب و معدود نزدیکان و محارم اسرار امام(ره) و نظام که با حضور فرماندهان عالیرتبه جبهه و جنگ باید روزی شرح آن مظلومیت و تدبیر و تصمیم الهی امام را برای نسل نو بیان کنیم. و آقائی که در این برنامه مدرس دانشگاه و فعال فرهنگی معرفی شده اند باید بدانند نه اشخاصی که حتی ابر قدرتها و سیاستهای پیچیده جهانی هم در هیچ مقطعی قدرت فریب یا ارعاب امام (ره) را نداشته اند.

شورای محترم نظارت بر صدا و سیما
در حالیکه تمام ناظران سیاسی در داخل و خارج از کشور بر این عقیده بودند که لشگرکشی شاه به قم در سالهای آغازین انقلاب و در هم کوبیدن حوزه علمیه و مدرسه فیضیه آنهم با حضور انبوه جمعیت و مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی در سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) و ضرب و شتم و قتل و کشتاری که آنروز بعمل آمد با هدف زهر چشم گرفتن از همه و خصوصاً روحانیت و مراجع و سرکوب نهائی نهضت اسلامی بود ولی در این اقدام و برنامۀ کارشناسانه نظامی امنیتی تنها یک چیز برایشان ناشناخته بود و آن هوشیاری و روح بلند و قدرت تصمیم گیری بموقع و قاطعیت امام راحل بود که در پاسخ به پیام یکی از بزرگان آن روز که امام را به رعایت جانب احتیاط و پرهیز از صدور اطلاعیه جدید و نامه نگاری دعوت نموده بودند میفرمائید: “من بلافاصله نامه نوشته و شخص شاه را مسئول این فجایع و جنایات دانسته ام.” و با همین هوشمندی و موقعیت شناسی امام بود که بذر انقلاب اسلامی و نهال آن کاشته شد تا اینکه در ۲۲ بهمن ماه سال ۵۷ میوه خود را به بار آورد.

توصیه میکنم در نوع جبهه گیری و واکنشهای مناسب و به موقع امام (ره) در شرایط سخت بیشتر دقت کنید.

امام (ره) بعد از جریان برخورد سخت و سرکوب گرانه ۱۷ شهریور که به جمعه سیاه لقب گرفت بلافاصله اعلام میکند هنوز کشته ها و شهدای ما در راه نجات و آزادی به اندازه افرادی که در بعضی جنگها در رکاب امیرالمؤمنین به شهادت رسیده اند ، نرسیده اند. و هنگام که با هدف تشدید فضای رعب و وحشت و دستگیری سران انقلاب و چهره های اثر گذار، رژیم شاه اِعمال حکومت نظامی را از ساعت ۹ شب به ۴ بعدازظهر منتقل میکنند و تهدید مینمایند که دوره مدارا گذشته و خشونت و قلع و قمع بیشتر در راه است، امام (ره) قاطعانه و بی پروا حکومت نظامی را بی ارزش و فاقد اعتبار اعلام نموده و از مردم می خواهند که به آن توجه نکنند.

بعد از پیروزی انقلاب هم نه طغیانهای گسترده در اطراف کشور و نه صحنه های ترور و وحشت و خشونت و جنگ مسلحانه خیابانی آن هم با نقاب دیانت که با هدایت استکبار جهانی و مزدوران داخلی و منافقین کوردل در همه جا خصوصاً در مرکز کشور سایه افکنده بود او را مرعوب نساخت و فریب هیچ فرد یا جریانی را نخورد. دریای آرامش و زلال اقیانوس بیکران امام مان در فتنه بنی صدر با دعوی محبوبیت عمومی آرائی را کسب نموده بود و نیز در جریانهائی مانند انفجار حزب جمهوری اسلامی و شهادت مظلوم آیت الله بهشتی و حجت الاسلام محمد منتظری و هفتاد و دو تن از بهترین نمایندگان مردم و دولتمردان و قضات عالیرتبه و متقاعب آن انفجار نخست وزیری و شهادت پاکان و نیکانی چون رجائی و باهنر غبار غم را از چهره نظام و آحاد مردم میزدود و همه را در سخت ترین و مأیوسانه ترین شرایط به ادامه راه امیدوار میساخت.

راستی چه سرمایه ای جز سرانگشت تدبیر آن نشانه بزرگ خدا قادر به کور کردن چشم این همه فتنه بود و چه کسی است که ولو به مرور زمان متوجه اسرار غیبی و برکات اینگونه تصمیمات نشود ؟!

شورای محترم نظارت بر صدا و سیما
خوب میدانید که ما و همه مشتاقان تشنه یاد و نامه هستیم و خوشحالیم که این روزها به اقتضاء شرایط و به علت احتیاج پیشوای بزرگ و رهبر کبیرمان را دوباره در صدا و سیما در این سطح مطرح میکنند ولی به هوش باشید که این مقدسات و این سرمایه های عظیم دین و اجتماعی متعلق به یک روز و یک زمان نیستند و در قالب اختلافات جناحی و جریانی جای ندارند که یک جا و برای مهار تبعات ناشی از یک انتخابات فرمایشی و مهندسی شده هزینه شوند و به تاراج روند.

شورای محترم نظارت بر صدا و سیما
اجازه بدهید اسلام و امام و انقلاب و دفاع مقدس و فرماندهان ایثارگر آن را اسلام شناسان و امام شناسان شناخته شده ای که دارای ظرفیت لازم شناخت هستند معرفی کنند. که نمایش صحنه های مصنوعی و بذل و بخشش در اعطاء رتبه های علمی و اجتماعی داستان معروف خیرالنساء همسر کدخدا را تداعی می کند. او که از سلطان و حاکم وقت درخواست صدور ابلاغ امامت جمعه برای شوهر بی سوادش داشت در جهت حل مشکل بی سوادی کدخدا اظهار داشت: الحمدالله دست اعلیحضرت باز است اول برای او یک ابلاغ سواد و معلومات صادر فرمایند و بعد هم امامت جمعه!

ضمن دعوت مجدد از عموم مردم جهت شرکت در راهپیمایی ۲۲بهمن؛آخرین کلام را بیان میکنم و آن اینکه خوب میدانید که به برکت روشنگری اسلام دوران مأموری و معذوری سرآمده و همه باید به مسئولیتی که در برابر خدا و بندگان او و در برابر تاریخ و آیندگان داریم توجه داشته باشیم و بدانیم که خطا و اشتباهات بزرگ با خطا و اشتباهات بزرگتر پوشیده نمی شود.

مهدی کروبی

۲۰/۱۱/۱۳۸۸

منبع

آبي، خاكستری، سياه

11/02/2010

مادربزرگ سبز

با من اكنون چه نشستن‌ها، خاموشي‌ها
با تو اكنون چه فراموشي‌هاست
چه كسي مي‌خواهد
من و تو ما نشويم
خانه‌اش ويران باد
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وانكنيم
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي‌خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟
چه كسي با دشمن بستيزد؟
چه كسي
پنجه در پنجه‌ي هر دشمن دون
آويزد
دشت‌ها نام تو را مي‌گويند
كوه‌ها شعر مرا مي‌خوانند
كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه‌ي اندوه زچيست؟
در تو اين قصه‌ي پرهيز كه چه؟
در من اين شعله‌ي عصيان نياز،
در تو دمسردي پاييز – كه چه؟
حرف را بايد زد!
درد را بايد گفت!
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخني از
متلاشي شدن دوستي است،
و بحث بودن پندار سرور آور مهر
آشنايي با شور؟
و جدايي با درد؟
و نشستن در بهت فراموشي ـ
ـ يا غرق غرور؟!
سينه‌ام آينه‌اي است
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
آشيان تهي ‌دست مرا،
مرغ دستان تو پر مي‌سازد
آه مگذار، كه دستان من آن
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشي‌ها بسپارد
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت
دست پرمهر مرا سرو تهي بگذارد
من چه مي‌گويم، آه…
با تو اكنون چه فراموشي‌ها؛
با من اكنون چه نشستن‌ها، خاموشي‌هاست
تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي‌خيزند

حمید مصدق

خامنه ای در جوابِ آیت الله موسوی اردبيلی: در کشور بحرانی وجود ندارد

11/02/2010

آیت الله موسوی اردبیلی: من 17 سال است که اینجا نیامده‌ام و امروز چون مملکت در آتش بحران می سوزد به سراغ شما آمده ام.

ایت الله خامنه ای: در کشور بحرانی وجود ندارد.

این بخشی از مکالمه رئیس قوه قضائیه در دوران امام خمینی و یکی از مراجع شیعه قم با مقام رهبری جمهوری اسلامی است که خبر آن، هفته پیش در رسانه‌ها با عنوان تقاضای آیت الله موسوی اردبیلی برای آزادی علیرضا بهشتی منتشر شده بود و البته پاسخ رهبر هم به این تقاضا منفی بود.

خبرنگار ندای سبز آزادی اکنون با پیگیری این خبر، جزئیات بیشتری از این دیدار را بدست آورده است که منتشر می کند.
بر پایه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است در این دیدار آیت الله موسوی اردبیلی وقتی با پاسخ رهبری مبنی بر عدم وجود بحران در کشور مواجه می‌شود به ایشان می‌گوید که برای مهاجه به تهران نیامده است و می خواهد حرفهایش را بزند. به همین دلیل هم به آیت الله خامنه ای پیشنهاد می دهد که برای حل مشکلات کشور زندانیان سیاسی را آزاد کند و افراطیون را از اطراف خود درنماید. در ازای این عمل هم خطاب به رهبری می گوید: «من هم قول می دهم با همین پای علیلم در حوزه راه بیفتم و تاییدیه بگیرم (احتمالا برای دولت)»

رهبری اما در پاسخ به تقضای آزادی زندانیان سیاسی مدعی می شود که امکان این کار وجود ندارد چون اینها مجرم هستند و مجرم را نمی توان آزاد کرد. صحبتی که با پاسخ آیت الله موسوی اردبیلی مواجه می گردد که به تعبیر ایشان: «اینها مجرم نیستند و از هر بیگناهی بیگناه‌تر هستند.»

رهبری در عین حال از آیت الله موسوی اردبیلی می خواهد تا به گفته خود درمورد تاییدیه گرفتن عمل کند تا ببیند در آینده چه پیش خواهد آمد. تقاضایی که با این پاسخ آیت الله مواجه می شود که زمینه این کار تنها در صورتی عملی خواهد شد که رهبری نطام دو شرط مطرح شده را عملی نماید.

در این دیدار همچنین الله موسوی اردبیلی به رهبری اطمینان می دهد که در حوزه و جامعه کسی به دنبال حذف ایشان نیست و از آنجا که آیت الله خامنه ای بر جای امام نشسته است، سقوط ایشان سقوط انقلاب است که البته هم انقلابیون هرگز به آن راضی نخواهند شد.

منبع: ندای سبز آزادی

ميرحسين: ملت صلاح خود را می داند | جنبش سبز ملت ایران مستقل، خردگرا و مسالمت آمیز است

11/02/2010

کلمه

مهندس میرحسین موسوی تأکید کرد: جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچ وجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمی دهد.

به گزارش خبرنگار “کلمه” مهندس موسوی که در جمع دانشجویان سخن می گفت افزود: دلیل اینکه به جنبش سبز با چنین شدتی هجمه می شود این است که روی مراجع، روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما به صراحت اعلام می دارم جنبش به هیچ وجه به خارج وابسته نیست.

موسوی تاکید کرد نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواسته‌اش این است که به قانون و به ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار می‌گیرد که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست.

وی افزود: اما یادآور می شوم این هجمه ها نیز ما را در شعار دچار عدم تعادل نمی کند.

مهندس موسوی۲۲ بهمن ماه را یک روز جامع و از ایام الله خواند و گفت: باید با روحیه جمع بودن اما ضمن حفظ هویت در این گونه حرکت ها حضور داشته باشیم.

مهندس موسوی جنبش سبز را جنبش جوانی نامید که جوانان در آن سهم بالایی دارند، اما تصریح کرد: جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است.

وی حفظ خردگرایی در کنار شور جوانان را سرمایه ای بزرگ برای کشور خواند و با اشاره به اینکه باید حرکت ناصحانه خود را حفظ کنیم، افزود: حرکت جنبش سبز مسالمت آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد.

به گزارش کلمه، مشروح سخنان مهندس میر حسین موسوی، نخست وزیر محبوب امام خمینی(ره) به شرح زیر است:

دهه فجر را خدمت شما دانشجویان و جوانان عزیز تبریک می‌گویم. این دهه یادآور یک انقلاب بزرگ است. وقتی می‌گوییم انقلاب بزرگ فقط به قضاوت یک طیف، گستره و یا دسته در نظام خودمان مربوط نیست.این انقلاب یک پدیده شگفت‌آور در دوران خود بود که آ‌ثار بسیار عمیقی در سطح جهانی بر جای گذاشته است.

نکته‌ای که فوق‌العاده مهم است این‌که خود انقلاب نتیجه ۲۰ سال تلاش ملت است و این‌گونه نیست که فقط یک عده‌ای در یک سال یا در روندهای محدودی به صحنه آمدند و فداکاری کردند و این انقلاب پیروز شد. این انقلاب نتیجه تلاش‌های بی‌شمار و تجارب فراوان بود. از نظر اندیشه‌ای سابقه موضوع به بیش از چند دهه می‌رسد. منتها اتفاقاتی نزدیک پیروزی انقلاب در کشور افتاد که انقلاب را تسریع کرد و وسعت بخشید و آن را گسترش داد و ما شاهد یک انقلاب عظیم بودیم.

دلایل مختلفی هم برای پیروزی انقلاب در سال ۵۷ ذکر کرده‌اند، دلایل سیاسی، اقتصادی و مهم‌تر از آن رهبری درخشان حضرت امام (ره) که نقش بسیار اساسی در این رابطه داشته‌اند. اما هیچ‌یک از این دلایل نباید ما را از ریشه‌ها غافل کند. باید مجموعه عوامل را با هم دید.

تحلیل شعارهایی که مردم در دوران پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب سر می‌دادند برای ما مهم است، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» یک شعار کلیدی در آن موقع بود که باید معنای آن تبیین شود و دلایل تاریخی که مردم به این شعارها رسیدند مورد توجه قرار گیرد. اما شعارهای دیگری وجود دارد که امروز در سایه قرار گرفته و آن شعارها نیز خود تکمیل‌کننده این شعار اصلی است.

یکی از شعارهایی که در راهپیمایی‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد، چون در فاصله ۲۲ بهمن ۵۷ تا تقریباً یک سال بعد، هر چند روز یک بار راهپیمایی داشتیم. مخصوصاً در بهار سال ۵۸ این شعار سر داده شده که «در بهار آزادی، جای شهدا خالی»؛ این شعار را کسی به مردم یاد نمی‌داد، بلکه مردم خود لمس می‌کردند که عده‌ای برای آزادی ایستادند و جنگیدند چون یکی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی نیل به آزادی بود و حسرت دوستان خود را می‌خوردند که آنها «بهار آزادی» را ندیدند و لذت و وسعت آن را لمس نکردند. ضمن اینکه آن موقع باب شد وقتی خانواده‌ای شهید می‌داد به او تبریک می‌گفتند. به یاد دارم، در بالای منزل خانواده شهدا پرچم می‌زدند. این مسائل از ابتدای دوران پیروزی انقلاب شروع شد و به دفاع مقدس هم رسید. ولی در عین حال این حسرت وجود داشت که عده‌ای از یاران، این دوران را ندیدند.

خود این شعار به نظر من اگر دقت کنیم و فراگیری آن را لمس کنیم هم در ایجاد و تفسیر قانون اساسی و هم در تفسیر شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، نقش بزرگی می‌تواند داشته باشد.

وقتی به قانون اساسی باز می‌گردیم، بسیار مهم است که فضایی که منجر به نوشتن این قانون شد را در نظر بگیریم. دقت در آن فضا منجر به این می‌شود که اگر شناخت دقیقی از مسئله نداریم، که این قانون اساسی چه معنایی دارد، بتوانیم وابستگی و پیوستگی اصول آن را درک کنیم.

به هر حال خود آن مقدمات و سوابق، اهمیت زیادی دارد. بویژه شعارها و فضای آن موقع بسیار مهم است. به همین دلیل با توجه به آیاتی که در این جلسه قرائت شد، باید بگویم ما همیشه در معرض این موضوع هستیم که وقتی کتاب خدا را تحریف می‌کنند، طبیعی است که میثاق ملی بشری را هم با گذشت زمان و دور شدن از سرچشمه و سرمنشأ آن و بنا به دلایل گوناگون از جمله منافع فردی و باندی تحریف می‌کنند. اما برای اینکه به آن سرچشمه‌ها برسیم باید یک بازسازی از آن شرایط در دست داشته باشیم، در عین حال نگاه نو و امروزی خود را هم در این تفسیرها از یاد نبریم.

حقیقت این است که اگر ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی و سخنان اعضای این مجلس مورد بررسی قرار گیرد، دغدغه‌هایی را نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد بخشی از آن دغدغه‌ها هنوز وجود دارد و آن دغدغه‌ها در مورد اصول مهمی که در مورد حقوق اساسی مردم، مسائل اقتصادی و … مطرح بوده و بحث‌های خیلی طولانی را به خود اختصاص داده بی‌دلیل نبوده. خود آن گفت و گوها به نظر من، حاصل یک گفت و گوی وسیع و طولانی تاریخی میان ملت‌ ما بوده است و این‌گونه نیست که تعداد محدودی از خبرگان بحث کردند و این قانون را نوشتند. این مسائل تحت تأثیر شرایط تاریخی، گفتمان‌های موجود در جامعه و گفت و گوی میان احزاب و گروه‌ها بوده است.

اینگونه بحث‌ها بعد از مشروطه نیز در جریان بود. شما اگر به اصول اقتصادی، حقوق مردم و عدم تجسس در امور خصوصی در قانون اساسی باز گردید، درواقع نتیجه عمری تجربیات تلخ در رژیم‌های سابق بوده که چنین کارهایی را انجام می‌دادند. لذا به خاطر این‌که برداشت درستی از قانون اساسی و انقلاب داشته باشیم، باید شرایط آن موقع کاملاً سنجیده شود.

این موضوع به این خاطر است که در شرایط فعلی و وجود فضای خاص سیاسی چه بسا افراد و گروه‌هایی با توجه به مشکلاتی که آنها با انقلاب داشته و یا انقلاب با آنها، سعی کنند تحریفی را در این زمینه باعث شوند و ما می‌بینیم حقایقی گفته نمی‌شود و برعکس، یک نوع شک و تردیدهایی در مورد بنیان‌های انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد. ولی فقط این مسئله نیست که چهره واقعی انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند بلکه در این سو هم افرادی که صاحب مال، امکانات و منافعی هم شده‌اند باز هم تفسیر خاص براساس منافع خود از قانون اساسی را ارائه می‌دهند.

برای همین می‌بینیم که برخی اصول برجسته و برخی اصول کم‌رنگ می‌شود، در حالی که قانون اساسی یک مجموعه به هم پیوسته است و باطل شدن بخشی از آن می‌تواند به باطل شدن بخش‌های دیگری منجر شود و آ‌ن را بی‌اثر کند و پشتوانه مردمی از قانونی اساسی را حذف کند.

به همین دلیل به نظر من، بسیار مهم است که این مسائل با هم دیده شود. باید دید که چه کسانی از بسته شدن روزنامه‌ها و رسانه‌ها سود می‌برند و یا سایر اصول قانون اساسی که باید به آن پرداخت. قانون اساسی وقتی به مسئله اقوام، زنان، حقوق مردم باز می‌گردد، فکر می‌کنم معدل نتایج و چالش‌هایی است که در دهه‌های قبل از انقلاب اسلامی در کشور ایجاد شده و به این دلیل، هیچ دلیلی ندارد که ما را قانع کند، که ما از بخشی از این اصول صرف‌نظر کنیم.

مثالی در این مورد مطرح می‌کنم. البته بحث‌های دیگری هم وجود دارد که لازم است مطرح شود و جا دارد در این روزها مسائلی که شاید کم‌اهمیت به نظر می‌رسد هم مطرح شود. یکی از بحث‌های اول انقلاب اسلامی، برقراری نظام شورایی بود.

همه می‌گفتند؛ باید از شورا استفاده شود. این مسئله منجر به این شد که فکر می‌کنم ۷ اصل در قانون اساسی در مورد شوراها وجود داشته باشد ولی متناسب با این ۷ اصل که بحث‌های مفصلی پشت آن هست، غیر از بحث‌های مجلس خبرگان؛ به یاد دارم در صحن مساجد، منابر، دانشگاه‌ها بحث بود، اما از این ۷ اصل به اندازه کافی استفاده نکرده‌ایم و ظرفیت عظیم آن را که می‌تواند بسیاری از مشکلات کشور را حل کند و سایه دیکتاتوری، استبداد، حاکمیت نظرهای شخصی و منافع گروهی را از نظام دور کند، هنوز استفاده نکرده‌ایم.

اول انقلاب بحث بود که کشور ما با توجه به تنوع اقوام و قومیت‌ها و فرهنگ‌ها نمی‌تواند به سمت یک حکومت فدرالی پیش برود ولی عدم تمرکز را در اصول مربوط به شوراها در نظر گرفته شد واقعاً چنین ظرفیتی در این اصول وجود دارد.

شاید زمانی به دلیل نپختگی و شرایط جنگ و سایر دلایل، اجرای آن به عقب افتاده سه بار در دهه اول انقلاب، اگر ذهنم درست یاری کند، ما طرح هایی را در مورد شوراها به مجلس دادیم. ولی متأسفانه به تدریج دامنه اختیارات کم شد و منجر به همین شوراهای شهر و روستا شد که البته شوراهای شهر هم باز غنیمت است و به نظر من یکی از قوانین خوب ما همین قانون شوراها است. ولی چرا به این اصول نمی‌پردازیم، محل سؤال است و فکر می‌کنم جای سؤال برای همه ما باید باشد. من نمی‌خواهم بگویم سوء‌نیتی وجود دارد، ولی یکی از بحران‌های رایج و مسائلی که در کشور پیش آمده به نوعی نتیجه این تفکر است که بسیاری از این اصول قانون اساسی که ظرفیت فراوانی دارند را به کنار گذاشته‌ایم.

آنچه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در کشور اتفاق افتاد و حرکت عظیمی را باعث گردید و اندیشه‌های تازه‌ای در آن زاده شد، از این نظر اهمیت دارد که ممکن است به ما کمک کند تا مجدداً بتوانیم «باز تفسیر نو» و زنده‌ای را از قانون اساسی ارائه کنیم. تفسیری که بتواند مشکلات کشور را حل کند.

شما در نظر داشته باشید که به هر حال جامعه ما به شدت تغییر کرده است و جامعه جهانی و محیطی ما هم تغییر کرده است و به تبع آن، به دلیل تغییرات فضای جهانی، دگرگونی‌هایی هم در کشور اتفاق افتاده است. فروپاشی شوروی را نباید دست کم گرفت، آثار آ‌ن در کشور ما بسیار عمیق است. به یاد داشته باشیم که در مشروطیت اتفاقاتی که در شمال رخ داد در اندیشه سیاسی داخل کشور آثار فوق‌العاده‌ای داشت و این آثار تا دورانی که بلوک شرق وجود داشت در کشور و سیاست‌های آن منعکس بود تا این‌که بلوک شرق فروریخت.

این رخدادادی است که در فضای بیرونی کشور اتفاق افتاده ولی فقط این موارد نیست. پیشرفت‌های اقتصادی، تکنولوژی و گسترش فضای مجازی، ماهواره‌ها، که عملاً آگاهی را در میان ملت‌ها گسترش می‌دهند و در حقیقت تمام این موارد به اضافه مسائلی که در کشور به دلیل تغییراتی که پیش آمده منجر به تغییرات عمیقی در میان ملت گردیده است.

یکی از مهمترین مشکلات کشور این است که بین این تغییرات و تغییرات حاکمیت فاصله افتاده است. یعنی به سرعتی که فرهنگ، اقتصاد و نگاه جامعه عوض شده است، به نظر من، حاکمیت این تغییر را نداشته است و این یک مشکل وسیع است. به همین دلیل، یک عقب‌افتادگی را حس می‌کنیم که به چالش بسیار عمیقی منتهی می‌شود. وگرنه، راه حل مسائلی که در خیابان‌ها اتفاق می‌افتد، با توپ و تفنگ و امثال آن حل نمی‌شود. بلکه، با صدا و سیما، سایر رسانه‌ها، فضای آزادی و فضای گفت و گو، برهان و عقل قابل حل است که این مسائل در قانون اساسی و دین ما ریشه دارد.

درحقیقت، رسانه‌ها مانند دادگاه‌هایی باید عمل کنند که هیأت منصفه آن ملت بزرگ ایران باشد.و ما به آن ملت اعتماد می ‌کنیم و من اعتقاد دارم ملت صلاح خود را می‌خواهد و عقل جمعی، عقل برتر موجود در صحنه است و انقلاب اسلامی برای همین رخ داده و قانون اساسی نیز برای حاکمیت مردم بر سرنوشت خود تدوین شد. این زمانی اتفاق می‌افتد که بحث و گفت و گویی در میان مردم به صورت آزاد صورت گیرد و حاکمیت به اصول و مبانی و قاعده بازی آن تن در دهد.

بنابراین باید نگاه خود را به تبع شرایط جهانی، تغییرات اعجاب‌انگیز در توسعه تکنولوژی عوض کنیم و از ارتباطات و رسانه‌ها نهایت استفاده را ببریم. اما می‌بینیم در این رابطه مشکلاتی داشته‌ایم و نتیجه می‌شود که حتی یک یا دو مناظره را هم برنمی‌تابند و احساس خطر می‌کنند. برنامه را قطع می‌کنند و درست برعکس آن عمل می‌کنند. اما اگر نگاه خود را عوض کنیم، خواهیم دید نه تنها آن دو مناظره، بلکه گسترش آن می‌تواند بسیار مهم باشد.

درست گاهی برعکس مسئله عمل می‌شود. اکنون در مجلس بحث این است که چقدر پیام‌ های کوتاه را ، یا خبرها را کنترل کنند که این بحث در جای خود خوب است ولی نوع نگاه اگر اصلاح نشود، نمی‌تواند منجر به اصلاح امور شود.

آن نگاهی می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد و کشور را به آرامش برساند که ریشه در دین ما داشته باشد و اجازه دهیم مردم تمام حرف‌ها را بشنوند و بهترین آن را انتخاب کنند و ما یقین داریم مردم درست انتخاب خواهند کرد.

نکات دیگری هم وجود دارد که می‌تواند کمک کند که ما قانون اساسی را امروز بهتر ‌بینیم. متأسفانه گفته‌های بریده، بریده‌ای از حضرت امام(ره) در صدا و سیما و جاهای دیگر نقل می‌شود که مورد اعتراض نوه گرامی حضرت امام هم قرار گرفت. اما حقیقت این است که اگر ما نتوانیم فضای زنده، پر شور و پر از معنویت و نورانیت که در اول انقلاب وجود داشته و سخنان امام را تفسیر می‌کند، بشنویم، منجر به این می‌شود که ما یک چهره تاریک و چهره قطعه قطعه شده از انقلاب را امروز ارائه دهیم و این می‌تواند به این موضوع منجر شود که نه تنها مردم از انقلاب بلکه از اسلام هم جدا شوند. چون نظام ما به نام دین و اسلام است و مهمترین دغدغه بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی، این بود که به اسلام لطمه نخورد.

البته ممکن است که دو روزی منفعتی را به دست آ‌وریم و حجتی را از کلام امام(ره) بگیریم و از آن علیه گروهی استفاده کنیم ولی وقتی که این کار را با لحاظ منافع خود می‌بینیم و به آن سرچشمه رجوع نمی‌کنیم این زیان را دارد که زبان کسانی که از اول با انقلاب بد بوده‌اند و هنوز هم بد هستند باز شود و تمام دستاوردهای انقلاب را زیر سؤال ببرند.

در حالی که، انقلاب اسلامی در حقیقت حاصل جمع همه حرکت‌هایی است که بعد از انقلاب مشروطه ایجاد شد. مانند انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، ۱۵ خرداد و سایر جریانات و تجربیاتی که ملت داشته است. بنابراین، باید این مسائل را در مجموع مورد توجه قرار داد. بنابراین براساس چنین رویکردی می‌توان ملت را در کنار انقلاب اسلامی نگه داشت. در غیر اینصورت استفاده ابزاری از دین و مقدسات می‌تواند دین را در معرض سؤال‌های جدی قرار دهد و خود این خطر بزرگی است.

مسئله بعدی این که اگر در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» دقت کنیم، موضوع استقلال است. ملت ایران بعد از جنگ ایران و روسیه دائم در معرض تهاجم بیگانه بود. قطعات بزرگی هم از کشور جدا شده است و این مسئله تا زمان شاه هم ادامه داشت ولی عملاً تمام این موارد منجر به این شد که ملت ما نسبت به نفوذ بیگانه، حساس و حتی دچار هراس شوند که ریشه بسیاری از گفتمان‌های موجود در کشور به حساسیت مردم نسبت به نفوذ بیگانگان بود بویژه روس‌ها و انگلیس‌ها و بعد آمریکا و الی آخر، این مسائل در کشور وجود داشته و برای همین، در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، موضوع استقلال اهمیت زیادی دارد.

اکنون این حساسیت مردم و خود این شعار مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد یعنی نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواسته‌اش این است که به قانون و به ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار می‌گیرند که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست. من می‌خواهم بگویم که برای رهایی از سلطه بیگانه باید کشوری پیشرفته داشت و باید با نگاهی نو به جهان نگریست. با تغییراتی که در داخل و خارج اتفاق می‌افتد خود را با حفظ ارزش‌ها تغییر دهیم. آن موقع می‌توانیم استقلال واقعی خود را داشته باشیم. وقتی از این شعارها به صورت ابزاری استفاده می‌کنیم نتیجه آن تناقض‌هایی است که اکنون می‌بینیم. از یک سو نامه‌های مکرر برای نصیحت سران کشورهای مختلف می‌فرستیم و آنها را با عنوان «مدیریت جهانی» دعوت به اسلام می‌کنیم و سعی می‌کنیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و از سوی دیگر، در ارتباط با جهان حتی نمی‌توانیم یک دوست نزدیک و صمیمی در منطقه و جهان داشته باشیم.

فرض کنیم امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان، می‌خواهد سیاستی را در مورد ما اعمال کند، با اینکه این کشور قدرت بزرگی است و نیروی نظامی و اطلاعات وسیعی دارد و دستگاه‌های تبلیغاتی و پول زیاد دارد، به بودجه سالانه آمریکا نگاه کنید و آن را با بودجه کشور مقایسه کنید. با این مقایسه حجم اقتصاد آ‌ن کشور را درک می‌کنیم. این کشور باز خود را بی‌نیاز نمی‌بیند که نظر انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه را جلب کند تا سیاستی را در مورد کشور ما اجرا کند. مثلاً در مورد تکنولوژی اتمی، اما عملاً در مقابل این جریان که علیه ما است چند کشور و یا ملت را در کنار خود داریم که مؤثر هستند؟

این در حالی است که با آنها نامه‌نگاری می‌کنند به ما می‌گویند بیایید و به این کشورها ناسزا بگویید و با آنها مقابله کنید. ما می‌گوییم مسائل انتخابات خانوادگی است و ربطی به خارج ندارد و یقیناً ملت ما حاضر نیست تحت تأثیر منافع دیگران کار کند ولی این‌که ما هم مثل شما، سیاستی ماجراجویانه داشته باشیم، یک روز ناسزا بگوییم، یک روز بخندیم و روزی نامه فدایت شوم بنویسیم، را نمی‌پذیریم.

جنبش سبز یا این شعار بوجود آمده که می‌خواهیم تعاملی سازنده با جهان داشته باشیم و ما از این مسئله غفلت نمی‌کنیم و دچار ماجراجویی نخواهیم و افراط و تفریط نمی‌شویم. ما به دنبال یک عقلانیت در رابطه خود با خارج و ملت هستیم. باید براساس منافع درازمدت ملت حرکت کنیم. اگر به شعار استقلال به این معنا بازگردیم به هیچ‌وجه، منافع بیگانگان تعیین‌کننده حرکت ما نباید باشد. و ما به این موضوع اعتقاد راسخ داشته و خواهیم داشت.

جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچ‌وجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمی‌دهد ولی این که ما منفعل باشیم. و هر کاری که می‌کنیم در ترازو بگذاریم که یکی خوشحال شود و دیگری بدحال شود، این کار را هم نمی‌کنیم. ملت ما اهداف درازمدتی را دنبال می‌کند و یک ملت در این رابطه باید حساس باشد. از آخوند خراسانی داریم که وقتی بحث روس و انگلیس را مطرح می‌کند و در پاسخ به عده‌ای که می‌گویند چرا بعضی از مشروطه‌طلبان، در سفارت انگلیس هستند که بحث مفصلی دارد، می‌گوید که اگر قرار باشد فلان کار را نکنیم چون به نفع انگلستان است و کار دیگری را نکنیم چون به نفع روسیه است، هیچ کاری نمی‌توانیم انجام دهیم چون هر کاری صورت گیرد، کشورهای دیگری از آن نفعی خواهند برد و یا می‌خواهند ضرری را دفع کنند. ولی استراتژی یک نظام مستقل و جنبش مستقل این است که براساس منافع درازمدت حرکت کند و متأثر از بیگانگان نشود.

دلیل این که این مسائل امروزه با جنبش شدتی مطرح می‌شود، به خاطر این است که روی مراجع و روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما اینجانب به صراحت اعلام می‌دارم به هیچ‌وجه جنبش سبز به خارج وابستگی ندارد و با این مسئله مخالف است و تحت تأثیر این مسائل نیز قرار نمی‌گیرد و براساس منافع ملی حرکت می‌کند و کارهای ما ارتباطی با بیگانه ندارد. در عین حال، این هجمه‌ای که به جنبش سبز می‌شود، ما را در شعارها دچار عدم تعادل نمی‌کند. نصیحت ما به حاکمیت این است که سیاست متعادلی را در پیش بگیرید و در جهان دوست پیدا کنید و متحد داشته باشید و از ظرفیت های منطقه استفاده شود و دامنه نفوذ کشور را با دوستی و ارتباط محکم نمائید تا آسیبی به کشور نرسد. این نصیحت را به همه دارم. این موضوع برآمده از دل همه ملت ما است و خود جنبش سبز هم این گونه است و خواهد بود.

در شرایط فعلی آن چه جوانان می‌توانند انجام دهند این است که از ظرفیت عظیم تغییرات در کشور به بهترین وجه در سایه اصولی که به خاطر آن شهدای زیادی تقدیم کرده‌ایم استفاده کند.

جنبش سبز، جنبش جوانی است که در آن جوانان سهم بسیار بالایی دارند. اما خوشبختانه جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است.

باید خردگرایی را در کنار شور جوانان اعم از زن و مرد حفظ کنیم چون سرمایه بزرگی برای کشورمان، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است و بدانیم تغییرات و تحولاتی که هست، علی‌رغم تلخی‌ها، مشکلات، سرمایه‌ای برای آتیه کشور برای ورود به فضای نو محسوب می شود و ما باید برای ورود به فضای نو، متناسب با تغییرات جهانی و مسائل خود این دشواری‌ها را تحمل کنیم و با خرد مسائل را پیش ببریم.

باید حالت ناصحانه، شفقت و دلسوزی خود را نسبت به نظام از دست ندهیم. از اول حرکت جنبش سبز مسالمت‌آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد.

متأسفانه منافع عده‌ای در دو قطبی کردن جامعه است تا در نتیجه این دوقطبی بهتر مردم را سرکوب کنند و بهتر به اهداف خود برسند. جنبش سبز با همه دوست است. با کارگران، معلمان، جنبش زنان دوست است حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند، دوست است. چون بخشی از ملت ما هستند و آنان برادران و خانواده ما هستند. جزو ملت ما هستند و ما با همه آنها دوست هستیم.

نهادهایی در کشور وجود دارد که قابل احترامند اما با خشونت، زدن، سرشکستن و کشتن مخالفیم. ما با بسیج، سپاه و نیروی انتظامی مخالف نیستیم. اینها نهادهایی هستند که یک نظام به طور طبیعی دارد و در آنجا برادرانی هستند که جزو ملت هستند و دلسوز ما هستند لذا با این روحیه باید در صحنه حاضر باشیم. عصبانیت‌ها و تلخی‌ها نباید کنترل را از ما بگیرد. ۲۲ بهمن ماه پیش رو است. حقیقتاً یکی از روزهایی است که باید نام «روز جمع» و «روز جامع» بر آن نهاد. یکی از ایام‌الله است. و می‌تواند ویژگی‌های گوناگونی را در خود جمع کند. همه به این مسئله علاقه دارند. احساس من این است که با روحیه جمع بودن در ضمن حفظ هویت باید در این‌گونه حرکت‌ها حضور داشته باشیم و سعی کنیم با رفتار خود اثرگذار باشیم تا در سطح ملی آثار خوبی را در جای خود به جای گذارد.

تذکر آخر این که برخورد با حرکت‌های مسالمت‌آمیز مردم به نام اسلام باعث اسلام‌گریزی می‌شود. کسانی که به دین اعتقاد دارند، مخصوصاً روحانیت باید بدانند که زندانی کردن، ضرب و شتم، گرفتن‌ و بستن‌ها، چون به نام اسلام و حکومت اسلامی صورت می‌گیرد ضرر آن به اسلام بازمی‌گردد و باید همه تلاش کنیم که این حالت از بین برود.

اگر می‌خواهیم که اسلام را به عنوان سرمایه برای کشور نگاه داریم نباید منافع ما، مصالح اسلام را تحت تأثیر قرار دهد.

زدن، گرفتن و بستن چه ربطی به اسلام دارد و یا جلوی برهان و گفت و گو را گرفتن چه ربطی به اسلام دارد. جستجو در احوال شخصی مردم چه ربطی به اسلام دارد. وارسی ایمیل‌های مردم چه ربطی به اسلام دارد. این مسائل با اعتقادات دینی و اصول قانون اساسی منافات دارد.

اهانت به مردم، اهانت به آزادی اندیشه، ارتباطی به اسلام ندارد و انشاء‌الله همه متوجه باشند که کاری نکنند که در کشور رویگردانی از اسلام را شاهد باشیم.

هیچ کشوری به پیشرفت نرسیده مگر اینکه در دوره‌هایی از این مسائل را داشته و بسیار خوش‌بین هستم که خداوند نتیجه این تلاش‌ها را به ثمر می‌رساند و ما وضعیت بهتری را برای ملت خواهیم داشت تا از اندیشه‌ها، از اقوام و از گویش‌های مختلف نترسیم.

هند با صدها زبان و مذهب و تنوع قومیتی به عنوان بزرگ‌ترین دموکراسی ایستاده است و این تجارب وجود دارد. آیا زبان برای این کشور مشکلی ایجاد کرده که ما این‌قدر برای این موضوع مسئله ساخته‌ایم. در انتخابات هر جا می‌رفتیم، می‌گفتند، اینجا با موضوع زبان این‌گونه برخورد کردند.

ما از آزادی، اعتماد به ملت، گردش آزاد اطلاعات لطمه نمی‌بینیم. ممکن است به من نوعی فشار وارد شود ولی عملاً برای جامعه مفید است و به نفع اسلام و آینده کشور است.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

آقای مطهری؛ زمانی كه "آقا" خيالشان از موسوی و كروبی راحت شد، همان می كنند كه در نماز جمعه 29 خرداد كردند

07/02/2010

هيچ وقت نمي توانم جواب اين سوال را پيدا كنم كه اشخاصی مثل مطهري يا رضايي چگونه مي انديشند كه اينگونه سخن ميگويند؟ اصلاً انگار تا بحال در مريخ زندگي ميكردند.

آقایِ مطهری مثل اينكه حالتان خوش نيست! بگذاريد جوابتان را جمله به جمله بدهم :

به عقیده اینجانب شما در این بیانیه دردها را خوب بیان کرده اید اما درمان را نه . روح بیانیه و جان کلام شما این است که ما برای اصلاح به میدان آمده ایم نه برای انتقام گیری یا کسب قدرت و یا ویران گری .

به نظر اينجانب، شما هم كور هستيد كه تا به حال در سخنانِ ميرحسين درمان نديده ايد. فقط يك پاراگراف از همين مصاحبه كه مد نظر شماست را مي آورم :

بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.

اين فقط و فقط يك نمونه هست، اين مصاحبه پر هست از راه حل، كه البته براي يافتن برخي از آنها احتياج به عقل هست و فقط عاقلان ميفهمند.

اما به نظر من كوري شما نه بخاطر اين، كه به خاطر نديدن راه هاي درمان در بيانيه 17 ميرحسين هست. اصلاً تمامِ هدفِ بيانيه یِ 17 دادنِ راه حل و درمان هست، ولي آيا واقعاً كسي به اين درمان ها توجهي كرد؟

این امر می تواند محور وحدت و هدف مشترک اطراف بحران سیاسی کنونی باشد ، خصوصاً که اصلاح مستمر اجتماعی یکی از ارکان تعلیمات اسلامی است که از آن به « امر به معروف و نهی از منکر » تعبیر می شود .

اما این هدف از چه راه بهتر تأمین می شود ؟ شما در بیانیه های خود از قانون گریزی دولت و تمایل آن به استبداد و پاسخگو نبودن آن در مقابل مجلس و قوه قضائیه سخن گفته اید ، همچنان که اشارات و تصریحاتی به خشونت ورزی و کم توجهی مدیران این بحران به حقوق مردم داشته اید . آیا فکر نمی کنید که خاطیان این دو حوزه برای استمرار و توجیه تخلفات خود ، خواهان ادامه وضع موجود هستند و آرامش و وحدت ملی سم مهلک برای آنها است ؟ آیا فکر نمی کنید که وضع موجود ، دست رهبری نظام و بسیاری از مصلحان مجلس و قوه قضائیه را برای برخورد با این خاطیان بسته است ؟

اول اينكه، بهتر يا بدتر بودن روش به خودِ ميرحسين ربط دارد و تشخيص ايشان اين است كه اين راه بهتر است. دوم اينكه اين چه دليل بيخودي هست كه گفتيد: » خاطیان این دو حوزه برای استمرار و توجیه تخلفات خود ، خواهان ادامه وضع موجود هستند و آرامش و وحدت ملی سم مهلک برای آنها است» يعني اگر ميرحسين بيانيه نميداد و همان اول همه چيز را پذيرفته بود، خاطيان اين دو حوزه، آرامش و وحدت را به جامعه تزريق ميكردند و شرايط بحراني ايجاد نميكردند؟

آيا اين درست هست كه بگوييم: چون جسمِ فردِ بيمار محلِ مساعدي براي رشد غده یِ چركين ميباشد، بنابراين بايد بيمار را كشت تا شرايط مساعد براي غده یِ چركين مساعد نباشد و ما بتوانيم به مبارزه با غده یِ چركين بپردازيم؟

نه، زماني كه بيمار مرده، درمان كردن غده چركين ارزشي ندارد. چرا شما بجاي اينكه به فكرِ از بين بردن غده یِ چركي باشيد، به فكر كشتنِ بيمار هستيد؟

سوم اينكه، در 4 سال رياست جمهوري اين مردك بر كشور، آيا شما يا «آقا»، شرايطِ مساعد براي جلوگيري از توهمات احمدي نژاد نداشتيد كه حالا يادتان آمده بايد جلو توهماتِ اين بيمار رواني را گرفت ؟

آیا فکر نمی کنید که وضع موجود ، دست رهبری نظام و بسیاری از مصلحان مجلس و قوه قضائیه را برای برخورد با این خاطیان بسته است ؟

رهبري؟ منظورتان از برخورد، همان سخناني است كه در نماز جمعه یِ 29 خرداد بيان شد؟

ديكتاتور برگزيده سال 2009

دوماً، اولين كسي كه بايد با او برخورد شود، خودِ شخصِ رهبري است، نه آقایِ احمدي نژاد. همين باز گذاشتن دستِ رهبري در دورانِ اصلاحات بود كه الآن وضع مملكت چنين است. اگر رهبري دستش بسته بود، كه تجاوزي صورت نميگرفت، خونِ ناحقي ريخته نميشد.

سوماً، منظورتان از مصلحان مجلس كيست؟ حسينيان يا كوچك زاده؟ آليا يا حداد عادل؟ لاريجاني يا توكلي؟ اينها كه همه گوش به فرمان «آقا» هستند. اين مصلحان اگر كاره اي بودند، به همين راحتي به كابينه یِ كودتا راي اعتماد نمي دادند.

قوه یِ قضاييه؟ همان قوه اي كه قاضي القضاتش به اصلِ اول قضاوت، يعني بي طرفي، اعتقادي ندارد؟ همان قوه اي كه حكم دستگيري افراد به جرمِ «الله اكبر» گفتن را ميدهد؟ همان قوه اي كه دادگاههاي 100 نفره به سبك استالين راه اندازي ميكند؟ همان قوه اي كه نمادش قاضي مرتضوي و قاضي صلواتي است؟

مثلاً در شرایط عادی امکان سؤال از رئیس جمهور درباره برخی قانون گریزیها و رها سازی و لیبرالسیم فرهنگی وجود دارد اما اکنون چون این گونه اقدامات قانونی ، همراهی با سران معترض و موجب تشدید بحران تلقی می شود ، زمینه پذیرش آن در میان نمایندگان مجلس و مردم ضعیف است . ( البته اینها به معنی نفی نقاط مثبت و تلاش صادقانه این دولت نیست .)

مثلاً در اين 4 سال كه در موردِ قانون گريزي ها از رئيس جمهور سوال كرديد، چه نتيجه اي گرفتيد؟ شما در مجلس قانون تصويب ميكنيد، اين مردك علناً اعلام ميكند به آن پايبند نيست و آن را اجرا نميكند، حالا وعده یِ سوال كردن مي دهيد ؟

دوماً مگر همراهي با سران معترض، گناه است يا جنگ با خداست كه از آن مي ترسيد؟ مگر بحران بخاطر اعتراضِ سران معترض بوجود آمد؟ بحران را كسي آفريد كه نامه یِ تبريك را شنبه 23 خرداد صادر كرد و راه هرگونه اعتراض را بست. بحران را كسي تشديد كرد كه در نماز جمعه یِ 29 خرداد حكمِ ريختنِ خونِ مردم را صادر كرد.

اصلاً همان بهتر كه نمايندگانِ مجلس نمي پذيرند كه اگر مي پذيرفتند، ننگي براي جنبش بود. لطفاً مردم را با نمايندگان به كار نبريد كه اين نمايندگان، برگزيدگانِ «آقا» هستند و نه مردم. نمايندگان اصولگراي مجلس، سگِ بارگاهِ ولايتند نه نمايندگانِ مردم.

پس باید قبول کنید که جناب عالی و جناب آقای کروبی تبدیل به مانعی برای اصلاحات مورد نظر خودتان و بسیاری از دلسوزان انقلاب اسلامی شده اید . اینجانب حدس قوی دارم که اگر رهبر گرانقدر انقلاب خیالشان از ناحیه شما دو بزرگوار راحت شود به سراغ خودکامگی ها و لجاجهای بزرگوار سوم یعنی رئیس جمهور محترم و خطاهای برخی افراطی های مدعی اصولگرایی خواهند رفت . لااقل چندماهی امتحان کنید ، اگر این گونه نبود به راه خود که آن را بی نتیجه و مضر می دانم ادامه دهید .

حدسِ شما بدردِ سرويسِ بهداشتي بهارستان ميخورد. زمانی كه «آقا» خيالشان از موسوی و كروبی راحت شد، همان می كنند كه در نماز جمعه 29 خرداد كردند. دوماً مجرم كه خود نمي تواند قاضي باشد، اول بايد به خودكامگي هايِ «آقا» رسيدگي شود.

سوماً مردم نه چند ماه، كه 4 سال امتحان كردند كه ببينند شايد گشايشي حاصل شود. اما هر چه اين مردك كرد، «آقا» حمايت كرد. اگر 4 سال پيش كروبي در دور اول كوتاه نمي آمد و رفسنجاني به جاي نامه به خدا، از راي مردم صيانت ميكرد، وضعِ كشور اين نبود.

خودتان در بیانیه آورده اید که حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی در مقایسه با اخبار سیاسی اندک است . این جمله مؤیدی است بر مدعای ما که بحران کنونی مانعی است برای ارزیابی و نظارت بر عملکرد اقتصادی و اجتماعی دولت و پاسخگو بودن آن .

مويدي بر مدعاي شما نيست، مويدي است بر سخنانِ خود ميرحسين كه بارها گفته كه فرزندانِ پاك اين مملكت در زندان هستند. انتقاد اقتصادي را بايد «ليلاز» انجام دهد. انتقاد اجتماعي-سياسي را بايد تاج زاده يا صفايي فراهاني يا حجاريان يا بهشتي يا قوچاني يا باقي يا نبوي يا … انجام دهند، نه سگان بارگاهِ ولايت در مجلس.

در بیانیه شما نکات مثبت و گامهایی به سوی اتحاد و رفع بحران دیده می شود مانند محکوم کردن رسانه های بیگانه ، تبری از شعارهای ضد اسلام و جدا کردن راه خود از راه خارج نشینان از همه مهمتر تأکید بر التزام به قانون اساسی ، گرچه یکی از اصول قانون اساسی اصل ولایت فقیه است و مطابق آن باید در معضلات اجتماعی و سیاسی نظر رهبری را فصل الخطاب بدانیم هرچند قانع نشده باشیم و در بیانیه شما به این اصل توجه لازم مبذول نشده است .

درسته، يكي از اصول قانون اساسي، فصل الخطاب بودنِ ولايت است، اما نه ولايتي كه عدالت ندارد، نه ولايتي كه حكمِ ريختنِ خون مردم را ميدهد، نه ولايتي كه راي مردم را مي دزدد، نه ولايتي كه جائر است، نه ولايتي كه ظالم است، …»فصل الخطاب» بودن براي پيامبران و حضرت علي (ع) و بقيه یِ امامان بود نه غير از آنان.

از سوی دیگر بخشی از این بیانیه نشان می دهد که جناب عالی میلی به پایان یافتن این بحران ندارید و مایلید این شعله هر چند کم سوتر همچنان افروخته باشد ، البته به زعم خود برای دفاع از حقوق مردم ، در حالی که با فراهم شدن زمینه مناسب برای قانون گریزی و بسته شدن دست مصلحان قانونی ، حقوق مردم به شکل دیگری پایمال می شود و با بهره گیری دشمنان خارجی از این بحران ، اقتدار نظام اسلامی و منافع ملی نیز آسیب می بیند .

ميرحسين ميلي به پايان يافتن بحران دارد، اما نه به بهايِ پايمال شدنِ حقوق مردم.

رهبر بزرگوارمان در نطق اخیر خود از اقدامات جناب عالی و جناب آقای کروبی به « غفلت » تعبیر کردند ، همان چیزی که اینجانب در مناظره تلویزیونی به « لغزش سیاسی » تعبیر کردم و برخی بر من خرده گرفتند که کار اینها بالاتر از لغزش بوده است ، در حالی که تعبیر « غفلت » ملایم تر به نظر می رسد . به هر حال اینها علامتهایی است که ایشان به شما می دهند برای تغییر مسیر و تقویت وحدت ملی .

امیدوارم این فرصتها مغتنم شمرده شود و اولین اثر آن این باشد که راه پیمایی ۲۲ بهمن مظهر وحدت ملی و نقطه پایان بحران خود ساخته کنونی باشد . این حادثه مبارک را دور نمی بینم زیرا جناب عالی را پیرو امام علی علیه السلام می دانم . فرضاً در ماجرای اخیر حق تماماً به جانب شما باشد باید مانند امیرالمؤمنین به خاطر حفظ اسلام و وحدت اسلامی از حق خود بگذرید و البته حقوق عمومی در جای خود پیگیری خواهد شد . از جناب عالی با سابقه خوب در انقلاب اسلامی ، این انتظار دور از ذهن نیست .

رهبرتان بزرگوار نيست آقاي مطهري. رهبرتان خدا هم نيست كه اشتباه نكند. رهبر شما حتي صادق هم نيست، رهبر شما خود، متهم رديفِ اول است و اين همان چيزي است كه فهمش براي شما سنگين است.

از حضرت علي هم مايه نگذاريد. حضرت علي بود كه فقط بخاطر حضورِ حاضران، خلافت را پذيرفت و با خوارج جنگيد. ميرحسين هم بخاطر حضور حاظران تا بدينجا آمده، وگرنه به قولِ خودش، همان كار فرهنگي خودش را انجام ميداد.

از جناب عالي هم كه پسر مرحوم مطهري هستيد انتظار بيش از اينها ميرود.

"شعار حداقلی – مقاومت حداکثری" استراتژی پیروز

06/02/2010

علی قلی زاده
این مقاله را تقدیم میکنم به یار دبستانی دربندم مرتضی سمیاری:
شعار استراتژیک در هر جنبش بسیار مهم و در سرنوشت آن تعیین کننده است . انتخاب شعار مناسب در هر حرکت سیاسی و اجتماعی یکی از مهمترین وظایف حاملان و اعضا آن است.
آنچه میخواهم به آن اشاره کنم سخنی تکراری ولی بسیار مهم است. نکته ای که رهبران جنبش سبز و بزرگان جامعه سیاسی کشور مانند مهندس سحابی نیز در هفته های اخیر چندین بار به آن اشاره کرده اند.
باید توجه کنیم که جنبش سبز یک حرکت سیاسی حول مبارزه با استبداد و دیکتاتوری است که جریان های سیاسی مختلفی از جریان های راست داخل حاکمیت ( مانند جریان ها و افرادی که در انتخابات از مهندس موسوی حمایت کردند ) تا اصلاح طلبان داخل مجموعه جمهوری اسلامی ( مشارکت ، مجاهدین انقلاب ، مجمع روحانیون ، اعتماد ملی و…) ، اپوزسیون داخل کشور (مانند نهضت آزادی ، شورای فعالان ملی مذهبی ، جبهه ملی ، جنبش مسلمانان مبارزر ، ادوار تحکیم و…) و نهایتا بخشهایی از اپوزسیون خارج از کشور را در برمیگیرد. همانگونه که پیش از انتخابات نیز شاهد اتحاد این طیف گسترده نیروها برای تغییر دولت و استقرار یک دولتی که در راستای منافع ملی قدم گذارد ، بودیم.
مشخصا این جریانات آمال و اهداف سیاسی گونانونی دارند که از همراستا شدن بردار سیاسی این جریان های گسترده ، جنبشی گسترده و قوی تا کنون شکل گرفته است.
لذا تعیین شعارها و ارائه تحلیل هایی که فصل مشترک حاملان جنبش و نمایانگر متوسط خواسته های معترضان باشد از ضرورت های انکار نشدنی آن است. به عنوان نگارنده این مطلب که خود نه به ولایت فقیه اعتقادی دارد و نه حکومت دینی را حکومت ایده آل میداند ، تاکید میکنم که تحلیل هایمان و شعارهایمان در همه تجمعات جنبش سبز باید حول این فصل مشترک باشد تا تلاشهایمان منتج به نتیجه عینی در راستای حصول به هدف متعالی دموکراسی در میهن عزیزمان باشد.
پیشتر نیز در جای دیگری تاکید کردم بر استراتژی پیروز » شعار حداقلی ، مقاومت حداکثری». در این نوشته هم تاکید میکنم که شعار حداقلی باعث ایجاد وحدت بیشتر در نیروهای خودی، جذب نیروهای بینابینی و نهایتا ایجاد تشتت و ریزش در حامیان استبداد و دشمنان ملت خواهد شد و تنها در پرتو سر دادن شعار حداقلی است که مقاومت حداکثری ممکن خواهد شد.
نمونه های تاریخی «جنبش ملی شدن صنعت نفت» و «قیام امام حسین» دو سند تاریخی گویا مبنی بر پیروز بودن استراتژی » شعار حداقلی – مقاومت حداکثری » است ، که پرداختن به هرکدام آن نیاز به نگارش سطور فراوانی دارد و از حوصله این مقال خارج است.
لذا لازم است که بر شعار هایی در این روزها تاکید کنیم که هم موجب تقویت نیروها در بین همه حامیان و اعضا جنبش سبز شود ، هم عینی و واقع بینانه باشد و هم سطح هزینه ها را به حداقل برساند تا تجمعاتمان با حضور حداکثری مردم همراه باشد.
در روزهای گذشته به کرات دیده ایم که دشمنان ملت برای آنکه در حامیان جنبش سبز ریزش ایجاد کنند در سخنرانی ها و مراسماتشان بر برخی شعارهای تند و به دور از واقع بینی (البته هرچند بسیاری از آنها برحق باشند )تاکید کردند.
لذا بر ماست تا با مطرح کردن شعار های » حداقلی » و البته مقاومت » حداکثری مان» حول خواست های استراتژیک
1.برکناری یا استعفای دولت احمدی نژاد
2.اجرای بدون تنازل قانون اساسی ، خصوصا اصول مربوط به حقوق ملت ( با تاکید ویژه بر اصل 27 قانون اساسی )
3.آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی و آزادی بیان و آزادی نشریات
که مبتنی بر متوسط خواسته های مردم و فصل مشترک اهداف معتراضان است ، باعث تقویت و همگرایی در جبهه مردمی جنبش سبز و از طرف مقابل ایجاد ریزش در نیروهای حامی دولت مستقر کنونی شویم.
نکته دیگر که اشاره به آن را در روزهای حساس کنونی لازم میدانم، سو استفاده برخی جریان های منفور مردم از جنبش سبز و اعتراضات مردمی در داخل کشور
است، که اتفاقا بخشی از حاکمیت هم سعی میکند که با تبلیغات دروغین طورری القا کند که جنبش سبز محدود به این گروههاست.
به طور ویژه گروههای سلطنت طلب و گروه تروریستی رجوی به گونه ای فرصت طلبانه و غیر اخلاقی با استفاده از رسانه هایی که در اختیار دارند سعی نموده اند که آمال و خواسته ها و شعارهای خودشان را سوار جنبش نمایند و موجبات تبلیغات امپراطوری دروغ حامیان دولت مستقر را فرهم آورند.
به عنوان مثال در روزهای اخیر شاهد بوده ایم که رسانه های وابسته به گروه تروریستی مسعود رجوی تبلیغات بسیاری روی شعار » مرگ بر اصل ولایت فقیه » و … میکنند و بر تحلیل هایی غیرواقع بینانه تاکید میکنند. شعارهایی که نه تنها فراتر از متوسط خواسته های مردم و فصل مشترک خواسته های حامیان و حاملان جنبش سبز است ، که بعضا با اصول جنبش سبز مانند احترام به عقاید دیگران ، پرهیز از خشونت ، مشی اصلاح طلبانه و… در تضاد است.
طرح برخی شعارها و تحلیل های براندازانه از سوی نیروهای موسوم به سلطنت طلب در رسانه های خارجی نیز در راستای فرصت طلبی این نیروها و و دیگر جریانات مطرود می باشد.
باید در روزهای سرنوشت ساز آینده بسیار هوشیار باشیم. صبر، متانت ، عقلانیت و واقعگرایی را در ارائه تحلیل ها ، گفتارها و شعارهایمان رعایت کنیم تا آینده خانه پدری را در رسیدن به هدف استقرار دموکراسی و حاکمیت قانون تضمین کنیم و به آروزهای صد ساله ملت ایران جامه عمل بپوشانیم.
یادمان باشد که در عرصه جامعه و سیاست هیچگاه نمیشود ره صد ساله را یکشبه رفت ، در تاریخ معاصر ایران هم بارها نافرجامی حرکت های تند و ساختار شکنانه را شاهد بوده ایم.

*این عنوان برگرفته از کتاب مهندس میثمی با عنوان » استراتژی حسین ، استراتژی پیروز» است.

منبع: ندای سبز آزادی

ارتباط حلقه حقانیه و حجتیه ای ها با بنیادگرایان یهودی، شایعه یا واقعیت ؟

06/02/2010

گفتنی ها

مدتی هست ذهنم درگیر ارتباط بین حلقه حقانی و حجتیه ای ها با بنیاد گرایان افراطی یهودی هست که خوب موارد و رد های بسیاری هم پیدا کردم حالا اگر ارتباطی هم بصورت ارگانیک و سازمانی بین اینها نباشد – که وجود دارد – دست کم اینها منافع مشترک بسیاری باهمدیگر دارند که در خیلی جهات در تعامل با همدیگر بوده اند .

متاسفانه برای بسیاری اینگونه جا افتاده است که تا می گوئیم صهیونیست یا بنیادگرایان افراطی یهودی همه می گویند آهان اسرائیل و موساد و … در صورتیکه اصلا اینطوری نیست و این مثل این هست که بگوئیم انصار حزب الله و یا موتلفه همان جمهوری اسلامی ایران هست ! حالا شاید این مثال درست نباشد چون بهر حال این دو گروه گروههای قابل قبول این نظام هستند اما بهر جهت صهیونیست های افراطی یا شهرک نسینان افراطی که همواره سیاستهای دولت اسرائیل را بر نمی تابند و دولت اسرائیل را به تبانی و یا خیانت به آرمانهای یهود متهم می کنند در خیلی از جهات با سیاستهای افراط گرایانه جمهوری اسلامی و بصورت مشخص تر آنچه که طیف حقانی و یا موتلفه به آنها علاقه دارند در ائتلاف هستند .

به عنوان مثال وقتی شارون در اسرائیل به قدرت رسید همه از آن به عنوان یک فاجعه یاد کردند اما ایران بی آنکه به روی خود بیاورد از این انتخاب شادمان بود .

در آنزمان فقط در دنیا دو گروه با صلح خاورميانه از در مخالفت در آمدند يکي حزب ليکود وهمین بنیادگرایان یهودی و ديگري دولت ايران ، همین دو گروه بودند که تنها در جهان اسلام و بین الملل همسو با یکدیگر عرفات را به صراحت خائن نامیدند . و پاشنه آشیل هر دو گروه نیز آمریکا می باشد ، همان قدر که حلقه حقانی و بنیادگرایان ایرانی از برقراری رابطه ایران و آمریکا و ایران اسرائیل در هراسند بنیاد گرایان افراطی یهودی نیز از برقراری رابطه ایران و آمریکا و یا اسرائیل در هراس می باشند .

همین موضوع را می‌توان در ژانر داخلی اش و البته با کمی تسامح، به اختلاف بین حجتیه و طیف حقانی با آیه الله خمینی هم تشبیه کرد. حقانیه ای ها هم درست مثل آن گروه تندروی یهودی می‌گفتند که آیه الله خمینی مرتد است و او را نجس می دانستند چرا که وی با آمیختن دین و سیاست و حکومت کاری برخلاف اصول شیعه کرده است و این جنبش انقلاب اسلامی یک جنبش التقاطی و باطل است و معتقد بودند مسلمانان شیعه نباید تا وقتی که موعود نیامده دخالتی در حکومت بکنند و هر تلاشی قبل از آن باطل است.

همین اعتقاد بود که مصباح یزدی در طول مبارزات آیه الله خمینی با نظام پهلوی نه تنها در کنار وی نبود بلکه بر علیه وی بود و ابایی هم از اعلام این مخالفت نداشت .

حالا هم هنوز این نبرد ادامه دارد و هنوز هم می بینیم که » خط امامی ها » و اصلاح طلبان و روشنفکران دینی در ایران التقاطی و حتی کافر و نجس اعلام می شوند .

هنوز هم مصباح یزدی و اعوان و انصارش در حوزه های علمیه و همسویان با طیف حقانی و حجتیه ای ها «جمهوری اسلامی» را خیانت و بدعتی بزرگ و حکومتی باطل می‌دانند و در پی برقراری » حکومت اسلامی » هستند و این درست همانی است که که بنیادگرایان یهودی تندرو «حکومت سکولار» اسراییل را باطل و منحرف و خیانت و بدعتی بزرگ در یهود می‌دانند و صهیونیست‌ها را لعن و نفرین می‌کنند.

همین‌جا از نظر اعتقادی راهی که صهیونیست‌های اسراییل در پیش گرفته اند همان راهی است که آیه الله خمینی بدان اعتقاد داشت .

اگر خمینی آدم باشعور و با سوادتر و دنیادیده‌تری بود، باید حکومت اسراییل را که دقیقا مثل خودش پس از هزاران سال سنت را شکسته بود و حکومت را به دین آمیخته بود، متحد یا همسوی خود می‌دانست.

به همین منوال بنیادگرایان حقانی و موتلفه و حجتیه ای ها و امام‌زمانی‌هایی چون محمود احمدی نژاد در عمل در همان راهی قدم برمی دارند که بنیادگرایان یهودی ضد حکومت اسراییل می‌روند. این دو منافع و اهداف مشترک دارند و عجیب نیست که به همدیگر کمک کنند.
داستان هلوکاست و پای فشاری احمدی نژاد بر افسانه بودن وی بزرگترین خدمتی بود که این طیف به بنیادگرایان افراطی یهودی کرد و پس از سالیان سال دوباره به انها عزت و اعتبار و مشروعیت بخشید ، با این نگاه نباید تعجب کرد که بر تن بنیادگرایان یهودی تی شرتهایی می بینیم که عکس احمدی نژاد بر روی اوست !

اکنون و در این برهه تاریخی به نظر من، روشنفکران مذهبی ایران و خط امامی های اصلاح‌طلب و چه بسا سکولار باید با توجه به این نکته و این گرانیگاه تاریخی توجه کنند و گفتگوهای نظری را با همتایان خود در اسراییل آغاز کنند.

اکنون و با وجود قدرتمندی کسانی چون مصباح یزدی و احمدی نژاد و خامنه ای در ایران و وضعیت مشابه در دولت و کشور اسرائیل ما می بینیم که در هر دو کشورفاجعه بنیادگرایی دینی به بالاترین حد خود رسیده است و اساس دموکراتیک و جمهوریت دو کشور را به خطر انداخته است. آنها یک مساله‌ی مشترک دارند و با همفکری و یادگرفتن از تجربه‌های همدیگربه آسانی می‌توانند مشکلشان را حل کنند و صلح و ثبات را در منطقه و کشورشان پیاده نمایند .

در این مورد و بر اساس خدمتها و کارهای مشترکی که بنیاد گرایان دینی در ایران و اسرائیل با همدیگر داشته اند مقاله مفصلی نوشته ام که در همین جا و یا در گویا بزودی منتشر خواهم کرد

مجتبی خامنه ای کیست؟

06/02/2010
برچسب‌ها:

مازيار رادمنش

مجتبی خامنه‌ ای فرزند سید علی خامنه ای رهبر کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. نام سید مجتبی بعد از گلایه های کروبی مبنی بر دخالت وی در جریان رقابت انتخاباتی سال 84، داشت به بوته فراموشی سپرده می شد، اما روند حوادث اخیر و مواضع تند پدرش در برابر معترضان و اصلاح طلبان مجددا نام او را بعنوان یکی از حامیان جدی احمدی نژاد مطرح کرد. برخی رسانه‌ ها مجتبی را تند رو تر از پدرش ارزیابی کرده‌، گرچه که وی تاکنون در رسانه‌ ها ظاهر نشده ‌و اطلاعی از مواضعش نیز در دست نیست.

چندی پیش روزنامه گاردین در تحلیلی نوشت که مجتبی خامنه ‌ای ضمن آنکه در مجاب کردن پدرش به حمایت از احمدی نژاد درسال ۱۳۸۴ نقش داشته‌، در سرکوب مردم نیز دست دارد. به نوشته این روزنامه آیت الله خامنه‌ ای نیز گرایش به رهبر شدن فرزندش است. جوان 40 ساله که سابقه دوستی با سعید امامی به دلیل سفر مشترکشان در سال 67 به انگلیس دارد، این روزها یکی از موثرترین عوامل کودتای منجر به پیروزی احمدی نژاد شناخته می شود.

مجتبی|مصطفی|ميثم|مسعود

مجتبی|مصطفی|ميثم|مسعود

سید مجتبی حسینی خامنه ای کیست؟

سید مجتبی حسینی خامنه ای سال 1348 در تهران (بنا به روایتی مشهد) متولد شد. خانواده اش آخوند مسلک بودند. پدرش سید علی از آخوندهای پیرو آیت الله خمینی در مشهد بود. پدربزرگش سید جواد نیز از روحانیون مشهور زمان خود در مشهد بود. مادرش خجسته نام دارد. مجتبی دومین فرزند خانواده است، برادر بزرگتر وی مصطفی، دو برادر کوچکترش محسن و میثم نام داشته و دو خواهرش نیز بشری و هدی نام دارند. فرزندان پسر غیر از میثم همگی در حال حاضر معمم هستند. دوران کودکی اش در خیابان نایب السلطنه نزدیک مدرسه علوی و در همسایگی خانواده رفسنجانی و حوالی میدان آذربایجان گذشت. وی به مدرسه علوی رفت و از آغاز تا پایان در همان مدرسه مشغول به تحصیل بود. پیش از انقلاب کودک بود و پس از انقلاب نیز مشغول تحصیل.

مختصری در مورد خانواده، برادران و خواهران

پدرش، سید علی خامنه ای، از روحانیون ساده زیست و مبارز پیش از انقلاب بود. وی تحصیلات خود را در حوزه های مشهد، نجف، قم تکمیل کرده و از شاگردان آیت الله خامنه ای بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی محسوب می شد. وی سوابق متعدد زندان و تبعید پیش از انقلاب دارد و آنچنان که گفته می شود خویی شاعرمسلک و دستی نیز به ساز داشته است. برخی از نزدیکان وی می گویند که او ارتباط نزدیکی با استاد احمد عبادی برترین نوازنده ستار تاریخ معاصر ایران داشته و از مجلس درس وی نیز استفاده برده است. پس از انقلاب تا سال 60 به ترتیب، عضو حزب جمهوری اسلامی، معاون وزارت دفاع، سرپرست سپاه، امام جمعه تهران به پیشنهاد آیت الله منتظری و نماینده اولین دور مجلس از سوی مردم شهر تهران بود. پس از آن دو دوره متوالی رئیس جمهوری اسلامی ایران بود. علی خامنه ای در ابتدای انقلاب به عنوان روحانی طرفدار دکتر شریعتی که در مقابل انتقادات از شریعتی سرسختانه از او دفاع می کرد شناخته شده است. او اول سیگار و بعد پیپ می کشید و گفته شده است که به دستور آیت الله خمینی اعتیادش را ترک کرد. سید علی خامنه ای با محافل شعرای مشهد از جمله شفیعی کدکنی، محمد مختاری، م. آزرم ( نعمت میرزازاده)، اخوان ثالث رابطه داشت و در جلسات شعر مشهد شرکت می کرد.

با مرگ آیت الله خمینی، خبرگان رهبری در تلاش برای یافتن رهبری تازه با استناد به خاطره آیت الله رفسنجانی مبنی بر پیشنهاد رهبری آقای خامنه از سوی آیت الله خامنه ای و خواب آیت الله اردبیلی مبتنی بر موافقت رهبری فقید انقلاب، حجت السلام خامنه ای یک شبه از هیئت پیشین در آمد و به مقام فقاهت و آیت اللهی صعود کرد. تا پیش از آن آیت الله خامنه ای از روحانیون نواندیشی محسوب می شد که برای ایجاد تعادل در نظام سیاسی کشور ضروری شمرده می شود. پس از آن آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر به جناح تندرو نزدیک شده، قدرتش را نیز گسترش داد. آیت الله خامنه ای به دلیل شراکت در دو پرونده آمیا و میکونوس از سوی برخی مراجع قضایی بین المللی تحت تعقیب است. وی در انتخابات سال 84 و 88 از محمود احمدی نژاد حمایت کرد. همچنین در میان مردم وی متهم به فرماندهی کودتایی است که منجر به ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد شده است.

عمویش، سید هادی خامنه ای از مبارزین دوران انقلاب و اصلاح طلبان پس از انقلاب است. وی از اعضای موسس مجمع روحانیون مبارز است که در سال ۱۳۷۲ روزنامه جهان اسلام و سال ۱۳۷۹ روزنامه حیات نو را منتشر کرد. که این روزنامه به دستور دادگاه ویژه روحانیت توقیف شد. شایان ذکر است که احضار وی به دادگاه در ارتباط با پرونده شهرام جزایری و به دلیل دریافت 500 میلیون تومان، جنجال بسیاری در محافل سیاسی بوجود آورد.

عمه اش، سیده بدری همسر شیخ علی تهرانی است. علی تهرانی روحانی فعال در دوران انقلاب اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری از شهر مشهد بود که پس از انقلاب کم کم از روحانیون حکومتی فاصله گرفت و در فروردین ۱۳۶۳ به عراق که در آن زمان با ایران در حال جنگ بود، گریخت و در آنجا پناهنده سیاسی شد. پس از آن در اردیبهشت ۱۳۶۴ همسرش (بدری حسینی خامنه‌ای) نیز به همراه ۳ دختر و ۲ پسرش بطور غیرقانونی از میانه جبهه‌ها به عراق نزد وی رفتند. سال ها بعد، و در زمان جنگ خلیج وی به همراه خانواده اش با ضمانت آیت الله خامنه ای به ایران بازگشت.

برادر بزرگش، حجت السلام و المسلمین سید مصطفی خامنه ای از شاگردان پدرش، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بود. وی متاهل است و همسر وی دختر آیت الله عزیز خوشوقت از روحانیون راستگرای حامی احمدی نژاد است. برادران کوچکش، حجت السلام سید محسن خامنه ای نیز از شاگردان پدر، آیت الله خرازی، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بوده است. همسر وی دختر آیت الله خرازی و خواهر صادق خرازی است. و سید میثم، کوچکترین فرزند خانواده هنوز ازدواج نکرده، او تنها فرزند خانواده است که تا کنون معمم نشده است. دو خواهرش، یعنی بشری و هدی فارغ التحصیل مدرسه رفاه هستند. دختر بزرگ خانواده بشری، همسر فرزند آیت الله گلپایگانی رئیس دفتر رهبری نظام است.

سید مجتبی پس از انقلاب

مجتبی هنوز کودک بود که انقلاب شد. خانواده خامنه ای مثل خانواده روحانیون ارشد نظام تحت حفاظت قرار گرفتند. تا زمان ترورها وی به همراه خانواده اش در خیابان آذربایجان زنگی می کرد، اما پس از ترورهای سازمان مجاهدین خانواده رهبر فعلی نظام تحت حفاظت شدیدتری قرار گرفت. با آغاز ریاست جمهوری پدر، سید مجتبی به همراه خانواده در پاستور سکنی گزید. در همین دوران و در سال 66 توانست درس خود را به اتمام برساند. آنچنان که نزدیکان این خانواده می گویند وی به همراه برادر بزرگترش سید مصطفی سابقه حضور در جبهه های جنگ را دارد. او به همراه مهدی هاشمی به جبهه های جنگ اعزام شده و سردار فضلی و نورعلی شوشتری بر این امر صحه گذاشته اند. پس از پایان جنگ و مرگ رهبری انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای به رهبری نظام رسید. از همان زمان آیت الله خامنه ای از حضور فرزندانش در محافل رسمی و انظار عمومی جلوگیری کرد. شدت محافظت از این خانواده سبب شده بود که مردم حتی ندانند رهبری نظام چند فرزند دارد. اساسا کسی نمی دانست که آیا فرزندان آیت الله خامنه ای دستی در سیاست دارند یا خیر. تا اینکه حجت السلام والمسلمین ناطق نوری در سال 84 پرده از فعالیت های سیاسی سید مجتبی برداشت.

آغاز فعالیت سیاسی

گرچه گفته می شود، سید مجتبی پیش از سال 84 نیز فعالیت سیاسی داشته است، اما مدرکی در دست نیست. وی در سال 83 و 84 با حضور در کمپین انتخاباتی قالیباف و محمود احمدی نژاد و در نهایت حمایت از او، ابتدا صدای ناطق نوری و سپس صدای یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، مهدی کروبی را در آورد. مهدی کروبی در نامه ای که در روز 29 خردادماه سال 84 خطاب به رهبر نوشته بود تلویحا از اقدامات سید مجتبی شکایت کرده بود؛ «به‌رغم شفافیت مواضع جنابعالی، اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما – آقا سید مجتبی – از یکی از کاندیداها منتشر شد. پس از آن هم شنیدم که یکی از بزرگان به جنابعالی گفته‌اند که «آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمایت می‌کند» و شما فرموده‌اید‌ «ایشان آقا است نه آقازاده» و به هر حال مشخص شد که آن حمایت‌ها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است.

در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها – که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایت‌ها به طرف فرد دیگر سرازیر شد – و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالت‌های نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سال‌های گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا می‌کنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربه‌های تلخ گذشته اضافه شود. چون جنابعالی جانشین امامی هستید که وقتی در یک حادثه عده‌ای مدعی شدند مرحوم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی باعث ‌ایجاد محدودیت‌هایی برای ارتباط مردم با امام شده است، به‌رغم جایگاه فکری و فقهی آن مرحوم دستور داد که «‌ایشان در کارهایی که مربوط به من است دخالت نکند».

سخنان مهدی کروبی سبب شد که موج شایعات حول سید مجتبی آنچنان شدت گیرد که خبر دروغ از راست مشخص نباشد. برخی در این باره می گویند که سردار حجازی و آقای وحید همه کاره های دفتر رهبری نوکران سید مجتبی است. او به نقل از منابعش مدعی است که سید مجتبی به همراه تیم اطلاعاتی اش بسیاری از اقدامات را علیه و یا له مسئولین نظام انجام می دهد. شایعه ها تا آنجا گسترش یافت که حتی انتخاب فرماندهان نظامی یا حتی سیاست های اصلی نظام نیز به سید مجتبی نسبت داده شد. گفته می شود او به شورای فرماندهان سپاه رابطه نزدیکی دارد و دارای نفوذ بالایی در لایه های بالایی نظامی و سیاسی کشور است. آنچنان که در محافل سیاسی گفته می شود وی از سال 84 مجتهد است و اجتهاد وی به امضای آیت الله مصباح یزدی نیز رسیده است. آیت الله خامنه ای در محفلی دوستانه در سال 83-84 خبر از اجتهاد فرزندش داده بود. اما کیفیت تحصیل سید مجتبی غیر از حضور در جلسات درس پدر، آیت الله شاهرودی، آیت الله مجتهدی تهرانی، آیت الله خرازی در تهران از سال 78 نیز به قم رفت و در حوزه علمیه خارج و اصول و دوره عالی حوزوی را تحصیل کرد. از اساتیدش در قم غیر از آیات مصباح، خرازی و صافی اطلاع دیگری دسترس نیست.

مجتبی خامنه ای و کودتای انتخاباتی

پس از 22 خردادماه امسال و با اعلام پیروزی احمدی نژاد در انتخابات، نام مجتبی بیشتر از همیشه شنیده شد. این بار گفته می شد که در پس کودتای انتخاباتی که منجر به پیروزی احمدی نژاد شد، سید مجتبی و حمایت آیت الله خامنه ای قرار دارد. اما علت اینکه آیت الله خامنه ای سعی دارد با ساختن گروه جدیدی از مجتهدین جوان به یاری موسسه امام مصباح یزدی، مجلس خبرگان را به دست جوانانی بسپارد که با فرزندش انس دارند و از سوی دیگر وی را برای رهبری پس از خویش آماده سازد. همچنین به دلیل نوع تفکر سید مجتبی و آیت الله خامنه ای آنها دست به اقداماتی زدند تا مهندس موسوی، منتخب مردم به ریاست جمهوری نرسیده و محمود احمدی نژاد برای نیل به مقصود یعنی جلوگیری از به قدرت رسیدن مشارکت و سازمان مجاهدین به این مقام منصوب شود.

اما یک منبع حوزوی در قم در این باره می گوید هرچند این ها امروز شایعه است اما ممکن است بعدها به واقعیت برسند. اینکه سیدمجتبی بتواند پس از رهبری از سوی خبرگان منصوب شود فعلا به یک جوک شبیه است، چرا که بسیاری از اعضای خبرگان به این مقام نزدیکترند. اما بعید نیست با توجه به اینکه آیت الله خامنه ای تازه 70 سال سن دارد و بیماری لاعلاجی ندارد طی سال های آینده وی خود را بیش از پیش نشان داده و به این شایعات جامه عمل بپوشاند. رسانه ها عادت دارند برخی افراد را بزرگ کنند آنقدر که بعد خودشان هم از آنها می ترسند، نمونه اش مصباح یزدی و امروز هم سید مجتبی؛ «به اعتقاد من خیز سید مجتبی برای رهبری امروز تنها شایعه است.» او اضافه می کند سال 78 مجتبی به قم آمد، آن زمان حتی معمم هم نبود چطور ممکن است در این کوتاه زمان به این درجه رسیده باشد؟ کدام عقل سلیم می پذیرد؟ این ها شایعاتی است که مردم می سازند وگرنه او حداکثر حجت السلام است.

سید مجتبی حسینی خامنه ای در سال 78 با دختر دکتر غلامعلی حدادعادل که آن ایام تنها استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان بود ازدواج کرد. حداد عادل درباره کیفیت ازدواج فرزندش می گوید که همسر رهبری بار اول سال 77 زمانی که دخترش 17 ساله بوده و در سال چهارم دبیرستان درس می خوانده با آنها تماس گرفته است. او گرچه دختر را برای پسرش می پسندد اما استخاره بد می آید به همین علت ازدواج سر نمی گیرد. یک سال بعد دوباره اقدام برای خواستگاری کردند. مادر سید مجتبی دختر را پسندیده بود، برای همین بار دیگر استخاره کرد و چون خوب آمد به خواستگاری می آیند؛ «پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم. گفتم چطور؟ گفتند خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم آقا! اختیار ما دست شماست. آقا فرمودند نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتا خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است.»

حداد عادل سپس به زندگی ساده دخترش در قم اشاره می کند و اینکه آنها از ازدواج فرزندش در نهایت سادگی برگزار شده و حتی حلقه داماد نیز مربوط به آیت الله خامنه ای بوده است. به روایت حداد مراسم آنقدر ساده بوده که «شام به آیت الله خامنه ای نرسید و ایشان شب عروسی تنها تکه ای نان خوردند»! داستان نان شب عروسی مجتبی خامنه ای، مانند داستان بلوکه شدن یک میلیارد و ششصد میلیون دلار در حساب او در لندن – که اخیرا از سوی برخی سایت ها مطرح شده – از جمله معماهایی است که همچون معماهای دیگر زندگی سیاسی ایران است که روزی گشوده خواهد شد.

منبع: روزآنلاين

در همين ارتباط :

مصطفی

مصطفی

مسعود|ميثم

مسعود|ميثم

ميثم

ميثم

مسعود

مسعود

راهپیمائی 22بهمن آزاد، ولی از «آن شعارها» ندهید

06/02/2010
برچسب‌ها:

سهرابستان

خامنه ای بار دیگر هراس شدید خود از قدرتهای خارجی را بنمایش گذاشت و مجبور به چرخشی 180 درجه ای در تصمیمات خود شد. وی که با انتصاب رئیس جمهور محبوب خود در سال 84 و یکدست کردن حکومت به آرزوی دیرینه خود رسیده بود، اینک در گرداب خود ساخته عملکرد دولت ولایی گرفتار آمده است. حکومت توانسته است اقتصاد مملکت را بخاک سیاه نشانده و بانکها را ورشکسته و طرحهای عمرانی و زیربنائی را مختل نماید. خزانه خالی و موج افزایش قیمتها و حذف یارانه ها، لشگر بیکاران و درماندگان اقتصادی را به ناراضیان موجود اضافه کرده و حکومت را در طوفانی مخوف هلاک و نابود خواهد کرد.
در چنین شرایطی وضع تحریمهای جدید همانند تیر خلاصی بر پیکر در حال احتضار حکومت خواهد بود و بهمین دلیل بنا به امر رهبر، پیام محرمانه تسلیم کامل در برابر غرب به ایشان تسلیم و برای تحویل کامل اورانیوم غنی شده اعلام آمادگی کردند. حتی رئیس دولت کودتا را نیز به مضحکه ترین شکل جلوی دوربین فرستادند تا التماس آمیز به غربیها بگوید که بیائید و اورانیوم غنی شده را ببرید و حتی اگر در این بظاهر معاوضه، چیزی هم پس ندادید مشکلی نخواهد بود.*
مقامات غربی دلیل امتناعشان از فشردن دست دراز شده و بی اعتنایی به قامت خم شده حکومت را باطلاع ایشان رسانیده و گفته اند که در حال حاضر موضوع نقض حقوق بشر چنان افکار عمومی مردم دنیا را بخود مشغول کرده که هر گونه معامله اتمی با جمهوری اسلامی موجب بدنام شدن غربیها خواهد شد، ضمن اینکه در شرایط فعلی، غرب علاقه ای به تعامل پنهانی و مخفیانه نداشته و اگر قرار به توافقاتی باشد، این توافقات باید علنی و آشکار صورت پذیرد، که آنهم مستلزم تغییر رویه حکومت در قبال حقوق بشر خواهد بود.
چنین است که حکومت تصمیم می گیرد تا در آخرین نماز جمعه قبل از 22 بهمن، امامی کاشانی را به صحنه بفرستد تا ضمن اعلام پذیرش راهپیمائی معترضین در 22 بهمن، از آنها خواهش کند که فقط از «آن شعارها» ندهند.
امامی کاشانی در نماز جمعه گفت: «ممکن است برخی بتوانند شعارهایی سر دهند اما از شما دختران و پسران تقاضا می‌کنم کسانی که بخواهند خدایی ناکرده در صف شما وارد شده و شعار دهند خود را آلوده به آنها نکنید و اجازه ندهید که آنها به جمع شما وارد شوند. از آنهایی که می‌ خواهند سروصدا بپا کنند تقاضا می‌کنم که گوش کنند. با مردم بوده و مهربان باشید.» وی با اشاره به تظاهرات ضد حکومتی روز عاشورا افزود: «در آن مراسم شعارهایی سر داده شد، تقاضا می‌کنم که آن شعارها را ندهید و بگذارید این کشور با وحدت باشد.»
در همین حال استاندار تهران نیز امروز گفته که برای روز ۲۲ بهمن «تدابیر امنیتی خاصی» در نظر گرفته نشده و موارد پیش‌بینی شده برای ۲۲ بهمن در قالب «بسته‌ای فرهنگی» است. لحن نرم جدید مقامات جمهوری اسلامی در مورد راهپیمایی ۲۲ بهمن در تناقض با لحن شدید هفته‌های پیش و تهدیدات قبلی است.
خامنه ای سرانجام درک کرده که جنایات حکومتش در روز عاشورا چه اثرات جهانی مخربی داشته است و اینک کوچکترین خطا در 22 بهمن و جنایت مجدد و سرکوبی و خشونت و خونریزی می تواند عواقب وحشتناکی برایش داشته باشد.
تنها مجرای درآمد حکومت یعنی صدور نفت، در حال از بین رفتن است و جمهوری اسلامی بیش از یک میلیون بشکه کمتر از سهمیه اوپک خود صادر می کند، زیرا صنعت نفت بدلیل عدم سرمایه گزاری خارجی بشدت فرسوده و ناکارآمد شده است. صنعت نفتی که نیاز فوری به 500 میلیارد دلار** سرمایه گزاری خارجی دارد و در موقعیت فعلی نیز میزان جذب سرمایه های خارجی صفر است.
در شرایط حاضر که حکومت در برابر اراده جنبش سبز برای حضور میلیونی در 22 بهمن عقب نشینی نموده، وظیفه ما سنگین تر از قبل است تا با بسیج مردم بتوانیم روزی سرنوشت ساز در تاریخ کشورمان را رقم زده و خواست ملی رفراندوم را با قدرت تمام فریاد بزنیم.

______________________________
*احمدی نژاد: اگر اورانیوم را بدهیم ببرند مشكلی ندارد. عده ای می گویند می خواهند اورانیوم سه درصد را بگیرند و دیگر چیزی ندهند. خوب ندهند! اگر اینگونه شود مناسبات به نفع ما عوض می شود!
**بنابر پیش بینی وزارت نفت، صنعت نفت و گاز به حدود ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری نیاز دارد.

انجمن حجتیه وعقائدشان

06/02/2010

مقدمه:

در زمان پهلوي بالاخص پهلوي دوم بهائيت رشد بسيار داشت و فرصتي پيدا كرد تا جمعيت خود را سه برابر كند و در دستگاه دولتي و شاه نفوذ فراوان بكند. رييس راديو تلويزيون وقت دكتر شاه قلي، وزير بهداري، وزير آموزش و پرورش و… هويدا نخست وزير و بسياري ديگر بهايي بودند و به سفارش اربابان و شاه در همة امور دخالت داشتند.

در ميان ملت، روحانيت و مذهبيون كشور به مقابله با بهائيت پرداختند از جمله آقاي فلسفي (خطيب معروف) با اجازه حضرت آيت الله بروجردي عليه بهائيت شروع به سخنراني مي كند و حتي از راديو پخش مي شود (سخنراني ايشان چنان تأثير مي گذارد كه تيمسار باتمانقليچ رييس ستاد ارتش كلنگي را بر روي شانه اش گذاشت و به سوي مركز بهائيت در تهران حركت كرد و آن جا را تصرف و سپس تخريب كرد). علماء نيز از جمله امام خميني(ره)، پس از فوت آيت الله بروجردي به صورت فعال از سال 1340 شمسي با مشاركت فعال در اعتراض عليه لايحه انجمن ولايتي و ايالتي در صحنه حضور پيدا كرد و در مواقع مختلف براي آگاهي دادن مردم عليه بهائيان اقدام نمودند، از ديگر معترضين بهائيت در كشور، مرحوم شيخ محمود (ذاكر زاده) تولايي معروف به شيخ محمود حلبي بود. او از اعضاي فعال انجمن تبليغات اسلامي مشهد بود و مأموريت يافت دربارة فرقه بهائيت تحقيق كند. ايشان در سال 1335 اقدام به تشكيل انجمن خيريه حجتيه مهدويه كرد و برخي دو علت براي تأسيس آن عنوان كرده اند: 1. دوست و همكار حلبي به نام سيد عباس علوي كه همراه او مأمور براي تحقيق در مورد بهائيت مورد شده بود، جذب بهائيت شده و از مبلغان آنان گشت؛ 2. مرحوم حلبي در سال 32 مدعي بود كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ به او امر فرمودند كه گروهي را براي مبارزه با بهائيت تشكيل بدهد.

هدف از تشكيل انجمن اصلي ترين و عمده ترين هدف، فعاليت هاي فرهنگي براي پيشگيري از تبليغ و ترويج بهائيت و منزوي نمودن بهائيان در جامعه و دعوت به دين مبين اسلام بود.

كارگردانان انجمن

الف. شيخ محمود ذاكر زادة تولايي معروف به شيخ محمود حلبي؛ ب. سيد رضا آل رسول؛ ج. سيد محمد حسين عصار؛ د. سيد حسين سجادي؛ هـ . غلام حسين حاج محمد تقي تاجر.

عمده ترين نيروهاي انجمن معلمان و افراد باسواد بودند به علت حساسيت رژيم شاه، روحانيون كمي در اين انجمن حضور داشتند و يا اين كه چون مرحوم حلبي مخالف سرسخت فلسفه بود اعضاي انجمن را از غير روحاني انتخاب مي كرد.

انجمن از بعد تشكيلات تمام دوره هاي آموزشي خود را كه شامل 4 دوره مقدماتي و يك دوره نهايي مي شد بر مبناي بهائيت برنامه ريزي كرده بود: [1]. تاريخچه تشكيل بهائيه و بابيه؛ [2]. قائميه و رد اشكالات در مورد حضرت مهدي (عج)؛[3]. خاتميت و رد اشكالات در مورد خاتميت دين اسلام؛[4]. ردّيه بر اصول 12 گانه بهائيه و به اصطلاح خودشان منشور بهائيت. در پايان هم دوره اي ويژه مدرسين بود.

افكار و عقايد انجمن

1. با توجه به تبصره 2 از ماده دوم كه در سال 1335 تدوين و تصويب شد به هيچ وجه انجمن در امور سياسي مداخله نخواهد داشت چون كه دخالت در سياست زيبنده پيشوايان ديني نيست.

2. مرحوم حلبي تأكيد مي كرد كه دشمن اصلي اسلام بهائيت است. و امروز تكليف شرعي و ديني همه ما آن است كه با بهائيت مبارزه كنيم.2

3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمي كه بلند شود در ضلالت است و به شكست مي انجامد (تمسك به روايات رأيت) بايد منتظر بود تا خود حضرت بيايند.

4. تشكيل حكومت خالص در زمان امام مهدي (عج) است: استناد به روايت امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه مي فرمايد: «ما خرج و لا يخرج منا اهل البيت الي قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقا الا اصطلمة البلية و كان قيامه زيادة في مكر و هنا و شيعتنا».3

5. بايد گناه و ستم و معصيت به اوج خود برسد تا زمينه قيام آن حضرت فراهم شود و حضرت بيايند.

6. جهاد در دوران غيبت معنا ندارد، گفتار مرحوم حلبي: شيعه مي گويد در عصر غيبت امام زمان (عج) جهاد نيست چرا و پاسخ مي دهد چون كه حاكم اسلامي بايد معصوم باشد مصداق پيدا نكرده است.4

7. تقيه را در مقابل مبارزه قرار مي دادند و معتقد بودند كه مبارزه هدر دادن نيروهاست. [5]

8. در عصر غيبت تمام مسئوليتها و وظايف يك انسان مسلمان، انتظار است و نديدن امام معصوم از بزرگترين مصيبت هاست .

9. بهايي ها وجود امام زمان (عج) را منكرند، انجمني ها آثار وجودي حضرت را نفي مي كنند. [6]

10. يكي ديگر از برخوردها و روش هاي انجمن كه پس از پيروزي انقلاب و حتي هم اكنون به آن دامن مي زنند بحث اختلاف شيعه و سني است.[7]

11. فلسفه را نوعي بدعت و ورود فلسفه يونان را به اسلام از طرح هاي استعماري مي دانند. [8]

12. هر گونه مبارزه با استعمار و استبداد نه تنها سودي ندارد بلكه مايه نيرومندي وپيشرفت بهائيها خواهد و پيوسته اين انديشه را پراكنده مي ساختند كه مبارزه با زورمندان و قدرت هاي جهاني ويژه حضرت مهدي (عج) است [9] و قرآن با صداي رسا اعلام مي دارد كه خود را به دست خويش هلاك نكنيد. و لا تلقوا بايديكم الي التهلكه.

13. خود را از علما و فقها، اسلام شناستر، آگاه تر، عالم تر و دلسوزتر براي اسلام مي دانستند. [10]

14. رهبر و ولي و حاكم جامعه فقط بايد معصوم باشد، عدالت تنها كافي نيست، عصمت هم مي خواهد. [11]

16. اصول سه گانه: 1. خودداري از تعرض به شاه؛ 2. خودداري از تعرض به آمريكا و اسراييل؛ 3. خودداري از تعرض به مسايل سياسي.

روش برخورد شاه با انجمن

حكومت از آنها حمايت مي كرد زيرا از يك سو كاري به سياست نداشتند و خطري براي رژيم به حساب نمي آمدند و از طرفي نيز مي توانستند بستري براي مبارزه با رشد كمونيسم باشند.[12]

مرحوم حلبي مي گفت شاه از همه سلاطين قبلي با عفت تر است[13] و در سال 1357 كه مردم فوج فوج در خون خويش غوطه ور بودند انگشتري را كه روي سطح آن نوشته بود يدالله فوق ايديهم براي سلامت شاه ارسال كرد.[14]

امام و انجمن حجتيه

امام خميني(ره) در خواست اجازه مصرف سهم امام را در انجمن در 28 ديماه 1349 برابر شعبان 1390 مي دهند ولي در سال 1351 اين اجازه را لغو مي كند. و امام پس از انقلاب آيت الله خزعلي كه براي تهيه گزارش و تكميل اطلاعات خودشان درباره انجمن به امام مراجعه كرد و امام ايشان را براي نظارت جهت تهيه گزارش بر اين گروه تعيين كردند تا انجمن را زير نظر گرفته وگزارش فعاليت هاي آن را به امام تقديم نمايد. انجمن نيز اقدام به چاپ و تكثير سخنراني هاي آيت الله خزعلي در تأييد خود نموده و كوشيد وانمود كند كه امام و نماينده ايشان هوادار انجمن است و امام اين نظارت را در 12 رمضان 60 شمسي لغو مي كند و به آقاي خزعلي مي فرمايند شما ديگر در رابطه با آنها ارتباطي نداشته باشيد.[15]

و امّا جواب از عقايد انجمن حجتيه

1. عدم مداخله در امور سياسي:

دخالت نكردن در سياست به اين معنا بود كه در مقابل شاه و رژيم او ساكت باشد و در حالي كه امام تقيه را حرام كرده بودند.

2. بزرگ نمايي بهائيت و تكليف فقط مبارزه با بهائيت است:

علت قوت و پرورش بهائيت، شاه و رژيم اسراييل و آمريكا بود اگر شاه از بين مي رفت بهائيت هم از بين مي رفت، پس بايد مبارزه با شاه مي شد تا با رفت علت، معلول هم از بين برود.

3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمي بلند شود در ضلالت است و به شكست مي انجامد مراد پرچمي است كه به نام امام مهدي و با ادعاي مهدويت برپا گردد نه هر پرچمي كه براي برطرف كردن ظلم و جور برپا شود.

4. بايد گناه و ستم و معصيت زياد بشود تا امام زمان (عج) بيايد

امام در پيام خودشان فرمودند يك دسته ديگر هم كه تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد شود تا حضرت صاحب بيايد حضرت صاحب مگر براي چه چيزي مي آيد، حضرت صاحب مي آيد معصيت را بردارد ما معصيت كنيم كه او بيايد اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته بندي ها را براي خاطر خدا اگر مسلمان هستيد و براي كشورتان اگر ملي هستيد، اين دسته بندهاي را برداريد. در اين موجي كه الان اين ملت را به پيش مي برد در اين موج خودتان را وارد كنيد و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست (پيام امام در 26 تيرماه 1362).

5. جهاد در دوران غيبت معنا ندارد

اولاً كه قيامها در زمان شاه، دفاع از اسلام بوده است و ثانياً دليل آنها بر عدم جهاد اين بود كه مي گفتند رهبر معصوم نبوده و مصداق حاكم اسلامي وجود ندارد. در جواب بايد گفته شود كه خود امامان هم نايب داشتند و وكالت در امور را به بعضي از امنا و فقها سپرده بودند و در دوران غيبت امام معصوم امور را به فقها سپرده شده است.

6. تقيه را در مقابل مبارزه قرار دادن و گفتن اين كه مبارزه، هدر دادن نيروهاست

امام راحل مي فرمايد: و الله گنهكار است كسي كه ساكت بنشيند.[16]

7. تمام مسئوليت و وظيفه يك انسان انتظار است و نديدن امام بزرگترين گناه است تمام وظيفه يك انسان عمل به تكليف است و تكليف در هر زمان فرق مي كند و امام زمان (عج) از ما انجام وظيفه را مي خواهد و ديدن آن حضرت تكليف نيست.

8. جدايي دين از سياست

امام راحل فرمود: ديانت ما عين سياست ماست، دين بدون سياست كه معنا ندارد يعني فقط از ما يك نماز و روزه را خواستند شيوه امامان معصوم هم و دخالت در امور اجتماعي و رهبري جامعه را به عهده داشتن اين سياست است پس ائمه ـ عليهم السّلام ـ هم دين و سياست را با هم عمل مي كردند و در سال 1362، 26 تيرماه امام راحل در پيامي كه يك دسته ديگر هم تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد حضرت صاحب مگر براي وحي مي آيد، حضرت صاحب مي آيد كه معصيت را بردارد ما معصيت كنيم كه او بيايد اين اعوجات را برداريد اين دسته بندي ها را به خاطر خدا اگر مسلميد و براي كشورتان اگر ملي هستيد اين دسته بندي ها را برداريد در اين موج كه الآن اين ملت به پيش مي برد در اين موج خودتان را وارد كنيد و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست.

و پس از اين بود كه با پيام مرحوم حلبي جلسات انجمن حجتيه تعطيل اعلام شد. در ضمن بايد گفت كه انجمن كه قبل از انقلاب تز جدايي دين از سياست را مي زد پس از انقلاب رو به پُست هاي كليدي آورد كه مورد مخالفت شديد روشنفكران قرار گرفت و پس از انقلاب بسياري از اسناد را در مركز ساواك كه به ضرر خودشان بود از بين بردند.

ما بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه خط و تز و فكر انجمن خراب بود و عده اي از آقايان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان(عج) شايد چند روزي هم با آنها همكاري مي كردند ولي بعد از اين كه مخالفت انجمن و امام را ديدند از انجمن جدا شدند.

با عرض معذرت اين خلاصه و گوشه اي از فعاليت انجمن حجتيه بود در صورت علاقه بيشتر لطفا به كتب و منابع زير رجوع كنيد:

1. در شناخت حزب قاعدين، عماد الدين باقي.

2. نهضت امام خميني، سيد حميد روحاني، ج 3.

3. چشم براه مهدي، نوشته گروهي از محققين، نشر دفتر تبليغات اسلامي قم.

4. در جستجوي قائم مجيد پور طباطبايي.

5. مجله پگاه، شماره هاي 71، 72 و 73، آبان 1381.

6. روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان 1381.

پی نوشت :

[1] . روزنامه جمهوري اسلامي ايران، 9 آبان 1381 ولي آقاي طاهر احمد زاده در نشريه چشم انداز ايارن صفحه اول، ش دوم، 1378 سال تأسيس انجمن را 1336 به بعد مي گويد.

[2] . كتاب نهضت امام خميني، ج 3، سيد حميد روحاني، ص 134.

[3] . در شناخت حزب قاعدين، ص 40، روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6آبان.

[4] . پگاه، ش 71، 4 آبان 1381.

[5] . در شناخت حزب قاعدين، ص 44.

[6] . كيهان، 26 / 10 / 68.

[7] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.

[8] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.

[9] . نهضت امام خميني، ج 3، حميد روحاني، ص 134.

[10] . همان، ص 137.

[11] . شناخت حزب قاعدين، ص 118.

[12] . روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان، 1381، ش صفحه 3 ضميمه.

[13] . شناخت حزب قاعدين، ص 239.

[14] . همان، ص 239.

[15] . در شناخت حزب قاعدين، ص 236.

[16] . در شناخت حزب قاعدين، ص 46.

منبع: اندیشه قم

سهمیه بندی بسیج برای تسخیر خیابان انقلاب تهران در روز 22 بهمن

06/02/2010

هدف اصلی سهمیه بندی خیابان های تهران و پوشش آن توسط بسیج نمایش قدرت حکومت در برابر دوربین های خبرنگاران خارجی عنوان شده

شبکه جنبش سبز(جرس): بخشی از برنامه گسترده نیروهای نظامی –امنیتی برای مقابله با حضور مردم در راهپیمایی روز 22 بهمن ماه فاش شد

به گفته برخی از منابع موثق، براساس برنامه از پیش طراحی شده از سوی نیروهای نظامی -امنیتی خیابان انقلاب حدفاصل امام حسین تا میدان آزادی به مناطق مختلف تفکیک شده است و هر منطقه به بسیج یکی از شهرهای ایران واگذار شده است تا صبح 22 بهمن توسط نیروهای اعزامی بسیج از شهرهای مختلف تسخیر شود

به عنوان مثال زیر پل کالج در اختیار بسیج بابلسر ،حدفاصل شانزده آذر تا انقلاب در اختیار بسیج مشهد و به همین ترتیب تمامی نقاط خیابان بزرگ انقلاب تا میدان آزادی قرار است توسط نیروهای بسیج از صبح زود 22 بهمن پوشانده شود.برنامه ریزی برای سهمیه بندی خیایان سراسری انقلاب و واگذاری آن به بسیج هر شهر از یکماه پیش شروع شده است و هر سهمیه به فرماندهی بسیج شهرها ارسال شده است.در نامه های ارسالی برای ابلاغ سهمیه ها نوشته شده است که بسیجی های کاملا مخلص و وفادار و تابع ولایت به تهران اعزام شوند. بسیج برخی از شهرها از جمله مشهد به مرکزفرماندهی طرح سهمیه بندی بسیج برای 22 بهمن تهران اعلام کرده اند که قادر به تامین سهمیه تعیین شده نیستند و با کمبود نیروهای کاملا مخلص و تابع ولایت روبرو هستند

بسیج هر شهر همچنان موظف شده است تمامی پارچه های سبز موجود در پارچه فروشی ها را خریداری کند و بر آن شعارهای مرگ بر ضد ولایت فقیه و سبز فقط سبز علی بنویسند و این پارچه های شعار نویسی شده را به هنگام تسخیر خیایان های تهران در دست بگیرند

اصلی ترین هدف سهمیه بندی خیابان های تهران و پوشش آن توسط نیروهای بسیج نمایش قدرت حکومت در برابر دوربین های خبرنگاران خارجی عنوان شده است و آغاز برنامه ای گسترده برای سرکوب مخالفان در روزهای پس از 22 بهمن عنوان شده است.

منبع: جرس

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.